Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی قطاري به مقصد جهنم

قطاري به مقصد جهنم photo
رایگان

قطاري به مقصد جهنم

(0 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture اتابک انوری

خلاصه داستان:

در قطاری به مقصد دانتون که تنها مسافرینش، لویی پاستور، الکساندر دوما، ژاکلین ، مادلین ، سارا هاپکینز و بازرس ژاور هستند، سارا هاپکینز به قتل می رسد و بازرس ژاور مامور کشف این قتل می شود ولی با قتل های بعدی رو به رو می شود

ملاحظات: -

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 120 دقیقه

ژانر: جنایی/وحشت

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (None کودک - 3 مرد - 3 زن)

نوع اجرا: 4 پرده

مضمون اثر: تجاوز،, قتل،همجنس‌گرایی

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

همه باهم مي‌خندند. نور می رود... نور می آید کوپه سارا ... سارا درون کوپه اش بر روي تخت خوابيده است. فردي صورت پوشيده باراني پوش با كاردي در دست بالاي سر سارا مي‌آيد. سارا بيدار مي‌شود. جيغ و فرياد سارا، فرد به او حمله مي‌كند ... با كارد ضرباتي به اومي‌زند. طنابي را که به سقف قطار بسته از پنجره وارد کوپه مي‌کند. حلقه طناب را به گردن سارا مي‌‌اندازد و او را حلقه آويز مي‌‌کند. صداي سوت خطر قطار ... نور می رود، نور می آیدو راهرو قطار، ژاکلين و مادلين و الکساندر و لويي به بيرون کوپه‌هايشان پرت مي‌شوند. نور می رود ... نور می آید ...

مادلين : شما که بايد بدونيد، خودتون گفتيد دفترچه نيمه سوخته سارا رو خونديد ... اما بعد از شنيدن حرفهاي لويي ديگه هيچ چيز واسم مهم نيست. درست مثل زمانيه که مي‌‌فهمي مثل يک دستمال استفاده شده که به کثافت کشيده شده دور انداخته شدي ... چه قمار بديه زندگي، وقتي محکوم به شکستی به هر شكلي بازي کني باز هم تو اين قمار بازنده ميشي، پس خوب گوش كنيد چون ديگه اميدي به طلوع خورشيد بهاري زندگيم به قول شما ندارم ... منو، لارا كه بعدها اسمش و به ژاكلين تغيير داد با سارا هم دانشگاهي بوديم، ما پرستاري مي‌خونديم و سارا بازيگري. حقيقت ماجرا اينكه ژاكلين منو با گروهي از رپ آشنا كرده بود، از اون گروههاي ممنوعه ... اون وقتا ما فقط هجده سال داشتيم، هيچ دختري از چنگال ژاكلين جان سالم به در نمي‌برد … اون عاشق روابط خارج ازعرف و قوانين با همجنس هاي خودش بود. به قول خودش يک هنجارشکن که زن رو جنس غالب مي‌‌دونست، زني از جنس فاعل نه مفعول ... اما سارا از اين رابطه‌ها متنفر بود، براي همين يك شب كه بعدها به اجبار به شب ها تبديل شد منو ژاكلين به همراه چند تا از دختراي خوابگاه سارا رو براي جشن تولد دعوت كرديم و با تهديد و زور برخلاف ميل قلبي سارا، ژاکلين با اون کاري کرد که تو کشور ما جرم بود و توي انگليس و يه قسمتهايي از امريکا قانوني ... از اون تاريخ به بعد سارا ديگه هيچوقت از دست ما رنگ آرامش به خودش نديد، يک اتفاق وقتي قراره اتفاق بيفته براي هر كسي ممكنه اتفاق بيفته …