متن های جذاب
فیلتر ها
حذف فیلتر ها45 دقیقه
ویروسی کشنده به نام آمولا به تازگی در تمام جهان شایع شده است. خانم دکتر جوانی به نام پویه متوجه می شود که مادر عزیز و فداکارش نیز به این بیماری مهلک مبتلا شده است. او که از نایاب بودن داروی این بیماری در کشور آگاه است در کمال نا امیدی و در عین حال با تمام توان به دنبال دارویی برای مادرش می گردد و در نهایت با خوش شانسی موفق می شود آخرین داروی باقی مانده را برای مادر عزیزش به خانه بیاورد. در همین وقت و در حالی که به نظر می رسد همه چیز ختم به خیر شده است یگانه فرزند پونه، امید، هم شروع به نشان دادن علائم بیماری می کند. پونه بعد از انجام تست و مطمئن شدن از ابتلا فرزندش به ویروس آمولا، در مورد استفاده از تنها داروی شفابخش در دسترس بر سر دوراهی سختی قرار می گیرد. امکان استفاده از یک دارو برای دو نفر وجود ندارد بنابراین؛ بحث بر سر استفاده از تنها دارو بین پونه، مادرش، پسرش و همسرش بالا می گیرد. همسر پونه، آرمان، به شدت معتقد است که دارو باید به پسر خردسالشان برسد. همه چیز زمانی پیچیده تر می شود که خود او هم متوجه می شود به ویروس مبتلا شده است. حالا پونه باید تصمیم بگیرد بین مادر فداکار، همسری که برای رسیدن به او سال ها جنگیده و یگانه فرزندش جان کدام یک را نجات دهد. بحث های بی نتیجه ادامه پیدا می کنند تا این که بالاخره مادر پویه راه حلی پیشنهاد می کند.
تعداد پرسوناژ: 1 مرد - 2 زن - 1 کودک