Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی عصرانه ای برای سارا

عصرانه ای برای سارا photo

عصرانه ای برای سارا

(0 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture حسین عباس زاده

خلاصه داستان:

آدمهای این نمایش(فلینی ، سارا  و خانم اِما )برای رسیدن به ثروت و دارایی آقای راب ، دست به هر کاری می زنند . راب پیرمرد بازنشسته گروه ارکسترال در شهر ترنتو ست که هیچ وارثی برای سپردن دارایی خود ندارد . از طرفی سارا که شاگرد کلاس موسیقی او بوده و حالا نامزدش، تصمیم می گیرد با همکاری فلینی(مشاوره کسب و کار که با سارا وارد رابطه پنهانی شده است) و خانم اِما خدمتکار آقای راب، ثروت و دارایی راب را با امضای تفاهم‌نامه و نقشه قتلش بدست بیاورند و در ادامه اتفاقات متعددی در طول نمایش رقم می خورد که مخاطب را درزمان اجرای تا انتها با خود همراه می کند .

ملاحظات: این نمایش در اردیبهشت ماه سال جاری در سالن گلبانگ واقع در استان خراسان جنوبی شهرستان بیرجند به روی صحنه رفت

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 60َ دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (_ کودک - 2 مرد - 2 زن)

نوع اجرا: 3 پرده

مضمون اثر: است, را, کرد, و, در, از, حقیقت, ای, تلاش, همه, می, چیز, آن, ما, خواهیم, هرچقدر, درک, کنیم, پرده, سایه

Famoun tik icon متن اجرا شده
امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

(صحنه اول - ورودی یک ساختمان مجلل را نشان می دهد درب ورودی اصلی در سمت چپ ، ورودی خانه ها و ساختمان در سمت راست ، در میانه صحنه میزی برای عصرانه و کاناپه درسمت چپ و پیانو و گرامافون در سمت راست قرار گرفته است ، راب و سارا پشت میزدر حال امضاء تفاهم نامه و پایان صبحانه خوردن واِما نیز در صحنه است )
سارا :صبحانه ی خوشمزه ای بود اِما ! (مشغول امضا تفاهم نامه است )
اِما : (مشغول جمع کردن وسایل میز صبحانه است ) نوش جان .
راب : (دستمال پیش بند صبحانه را از گردن باز می کند و کتاب را بر می دارد و مشغول خواندن می شود و هر از چند گاهی به سارا نگاه می کند) حقیقت همه چیز درپرده است وما هرچقدر تلاش می کنیم سایه ای از آن را درک خواهیم کرد . گاه صورتی از واقعیت و هویت ما می شود و گاه سرابی ازواقعیت رابه ما نشان می دهد.من همواره به راز آمیز بودن زندگی فکرکرده ام. رازبودن ما و راز آنچه درافکارو در درون ماست؛ حقیقتی ست که دربر گیرنده دنیای ماست ودرنهایت می ترسیم معنا وهویت خودرا ازدست بدهیم.(کتاب رامی بندد) حقایق زندگی انسان معاصر، فلینی برنارد (کتاب را روی میز پرت می کند )به نظرت به حرف هایی که می زنه اعتقاد داره ؟!
سارا : حتماً اعتقاد داره عزیزم. اکثر کتاباش داره به زبان های مختلف دنیا ترجمه می شه.
راب : سر وکلّه ی این کتاب های زرد هم دوباره پیدا شد.
سارا : مردم نیاز دارند به این جورکتاب ها.
راب : مردم از گول خوردن خوششون میاد .
سارا: از بابت امضای این تفاهم نامه هم ممنون ؟!
راب : (فکر می کند ) تفاهم نامه !
سارا : تفاهم نامه اموال دوره نامزدی !
راب : آهان ...حواسم به این کتاب بود . اگرازدواج رسمی ما سر بگیره دیگه نیازی به این تفاهم نامه نیست .
سارا : نیاز به زمان بیشتری دارم.
راب : سه سال زمان کمی نیست!
سارا : ولی کاش حقوقی می شد یا حداقل در حضور یه وکیلی امضا می کردیمش .
راب : تو به من اعتماد نداری ؟!
سارا : نه. نه ..منظورم این نبود . فقط خواستم قانونی تر باشه .
راب : الان هم قانونیه ویه نسخه از اون در مرکز اسناد شهر بایگانی می شه .
سارا : (هر دو سکوت می کنند و بهم خیره می شوند و سپس لبخندی می زنند ) مدّتیه خیلی پیگیر قفسه ی کتابام می شی راب ؟!
راب : آره .فقط از سرکنجکاویه عزیزم . فکر می کنم این کتابا رو رابطه و زندگی ما اثر گذاشته .
سارا : چطور؟!
راب : زندگی ما شده نکته های مهم این کتاب ها که باید بهشون عمل کنیم .
سارا : خب ، این به نظرت بده ؟!
راب : نه ! امّا این نسخه های پیچیده شده فقط بدرد ورقه های همین کتابا می خوره . چون محدود به جغرافیای خاصّیه و هر جایی کاربرد نداره . زندگی واقعی سر همین میز اتفاق می افته .
سارا : واااو...(سکوت) پِرفِکت !
راب : لباست خیلی بهت میاد
سارا: پیشنهادت عالی بود راب .
راب : خصوصاً وقتی کلاهت رو با گل قرمز رو سرت میذاری خیلی جذاب می شی !
سارا : اصولاً ما آدم های خاص همه چیز بهمون میآد ( می خندند )
راب : شکی تو اون نیست.به نظر مثل روزهای قرارمون درکافه ماتادورا لباس پوشیدی! با کسی قرار داری ؟!
سارا : ( دستپاچه به نظر می رسد ) نه .