Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه

آرت photo

آرت

(0 رای ثبت شده)
Profile Picture پدرام شهرآبادی

خلاصه داستان:

قیمت رفاقت شما چقدره؟ نمایشنامهٔ «آرت» اثر یاسمینا رضا، یک کمدی-درام هوشمندانه و ظریف درباره‌ی دوستی، سلیقه‌ی هنری و مرزهای نادیده‌ی روابط انسانی است. داستان با خرید یک تابلوی نقاشی ظاهراً ساده آغاز می‌شود و همین رویداد کوچک، بهانه‌ای می‌شود تا گفت‌وگوهای تند، طنزآلود و گاه فلسفی میان سه دوست شکل بگیرد. یاسمینا رضا با زبانی موجز و ریتمی دقیق، تضادهای پنهان در روابط نزدیک را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد چگونه نگاه ما به «هنر» می‌تواند بازتابی از نگاه‌مان به یکدیگر باشد...

ملاحظات: این ترجمه، ترجمه‌ی جدیدی‌ست که این جانب با نهایت وسواس در معادل سازی فارسی جملات و الفاظ انجام داده‌ام و تا کنون با این ترجمه، اجرایی به روی صحنه برده نشده است.

نوع اثر: نمایشنامه ترجمه

زمان: 90 دقیقه

ژانر: کمدی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 3 مرد - 0 زن)

نوع اجرا: 1 پرده

مضمون اثر: اجتماعی, کمدی, درام, هنر, آرت, یاسمینا-رضا

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

مارک: دوستم سرژ یه نقاشی خریده. یه بومِ حدوداً یک متر و نیم، در یک متر و بیست. سفید. پس زمینه‌اش سفیده و اگه چشماتو ریز کنی، چند تا خطِ موربِ نازکِ سفیدم می‌بینی.
سرژ یکی از رفقای قدیمی منه. خیلی آدم حسابیه، متخصص پوسته و خوره‌ی هنره.
دوشنبه رفتم که نقاشی رو ببینم؛ درواقع سرژ شنبه اونو خریده بود. ماه‌ها چشمش دنبالش بود. دنبال همین تابلوی سفید، با خط‌های سفید.

خانه‌ی سرژ
روی زمین یک بوم سفید با خط‌های مورب باریک سفید وجود دارد. سرژ با هیجان در حال نگاه کردن به نقاشی‌اش است. مارک هم به نقاشی نگاه می‌کند. سرژ به مارک نگاه می‌کند، که در حال نگاه کردن به نقاشی است. در سکوتی طولانی، بدون هیچ کلامی، از هر دو نفر احساسات زیادی بیان می شود.

مارک: گرونه؟
سرژ: دویست هزارتا.
مارک: دویست هزارتا؟
سرژ: "هانتینگتون" حاضره دویست و بیست هزارتا ازم بخردش.
مارک: کی هست؟
سرژ: "هانتینگتون"!!
مارک: نمی‌شناسم.
سرژ: "هانتینگتون"! گالری "هانتینگتون".
مارک: گالری "هانتینگتون" حاضره اینو دویست و بیست هزارتا ازت بخره؟
سرژ: نه، گالری نه. خودِ "هانتینگتون". واسه‌ی کلکسیونِ شخصیش.
مارک: خب پس چرا نخریدش؟
سرژ: برای این‌جور آدم‌ها مهمه که کار بره دستِ کلکسیونرِ شخصی. بازار این‌جوری می‌چرخه دیگه.
مارک: آها...
سرژ: خب؟... (مارک چیزی نمی‌گوید) جایِ خوبی واینسادی. بیا از این‌ور نگاهش کن. خط‌هاش رو می‌بینی؟
مارک: اسمِ این چیزش چی بود...؟
سرژ: نقاشش؟ آنتریوس.
مارک: معروفه؟
سرژ: خیلی... خیلی.

مکث.

مارک: سرژ، تو دویست هزار فرانک پولِ اینو ندادی!
سرژ: ای بابا، قیمتش همینه. آنتریوسه‌ها!
مارک: تو دویست هزار فرانک پولِ اینو ندادی!
سرژ: می‌دونستم این چیزا حالیت نمی‌شه.
مارک: جدی جدی دویست هزار فرانک پولِ این آشغالو دادی؟