Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی اَیاز شیش آبجی

اَیاز شیش آبجی photo

اَیاز شیش آبجی

(0 رای ثبت شده)
Profile Picture بهنام سرلک

خلاصه داستان:

خلاصه ایاز شیش آبجی در پایین شهر منطقه نازی آباد تعدادی خواهر به همراه برادرشان ایاز با شرایط سخت و ابتدایی بدون سرپرست زندگی می کنند، مادرشان چندسالی می‌شود که از دنیا رفته و پدرشان سالها قبل ناپدید شده! ناگهان تلفن خانه به صدا در می آید و خبر مهمی به آنها می‌رسد و از شنیدن خبر همگی شوکه می شوند!

ملاحظات: نمایشنامه برگزیده چهلمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر.

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 60 دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 1 مرد - 6 زن)

نوع اجرا: 7 پرده

مضمون اثر: ،, سفر, ارث, کانادا

Famoun tik icon متن اجرا شده
Famoun tik icon متن برنده جایزه
امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

»خواهرها همگی ردیفی کنار هم نشسته اند و بالشت بغل کرده اند و به رو به رو خیره شده اند؛ از رویا های خود
صحبت میکنند. ایاز و آیناز حضور ندارند«
شهناز: کاشکی اینجوری نمیشد
طناز: آره کاشکی
فرناز: کاشکی و کاشتن هیچی در نیومد، خیلی ام خوب شد که اینجوری شد
الناز: من میترسم
»مهناز کنار او نشسته و او را در آغوش میگیرد«
مهناز: نترس قربونت برم، باید خوشحال باشی
شهناز: آره باید خوشحال باشی اما ترسم خب داره، تا دیروز فقر بود امروز پولداری
فرناز: خدایا شکرت، تا دیروز همه از نداری تو فاز چس کلاس بودن امروز که دارن تو فاز چس ناله ان؛ من که
راضی ام، الآنم میخوام فقط به خوشبختیم فکر کنم
شهناز: میخوای با پولت چیکار کنی؟
فرناز: اول یه آرایشگاه میزنم که شمارو از این ریخت و قیافه دربیارم، بعد یه مِگان بدون رنگ میگیرم؛ تو چی؟
شهناز: من اول میرم سنگ قبر مامانو عوض میکنم
الناز: توروخدا نرو تو اون فازا
شهناز: خب فاز من اینجوریه، بعدشم یه جارو میگیرم سرپناهی داشته باشم؛ وایی آشپزخونه ای داشته باشه که
موقع ظرف شستن دیگه هیچ سوسکی بی هوا نره لای انگشتم
طناز: من کل پولم و میزارم بانک سودشو میگیرم با سودش طلا میگیرم و دلار
فرناز: خونه چی پس؟
طناز: یا میام تو آرایشگاه تو یا خونه شهناز
فرناز: غلط کردی بیای. واااا تو پولتو سرمایه گذاری میکنی با خونه زندگی من میخوای عشق و حال کنی؟
شهناز: وا چی میشه مگه؟ طناز بیا پیش من آبجی. فقط چون من همه پولم و میخوام یه خونه تو هفت تیر بگیرم
دیگه پولی برام نمی مونه ولی به شرطی که سود پولتو ۵ ماه اول بدی وسایل خونه رو پر کنیم
طناز: شهناز چقدر لاشخوری
شهناز: ببند دهنتو نکبت، بده دارم راه میدم بیایی تو خونه ام! بیا و خوبی کن
مهناز: تا دو دقیقه پیش میگفتی کاش اینجوری نمیشد حاال پاچه میگیری
الناز: اصلا ۴۰ تومن بده پول پیش تو پرند، بقیه پولت ام بزار بانک منت کسی ام نکش
طناز: به کلاس من میاد برم پرند؟ یه چی میگیا
مهناز: الناز خودت با پولت چیکار میکنی؟
الناز: شوهر میگیرم
فرناز: خاک تو سرت
الناز: خاک تو سر تو، با ۲۰ تومن مخ یه پسر رو میزنم بعد ازدواج میکنه باهام؛ خونه و ماشینم که داره منم پولمو
میریزم بانک با سودش دوتایی زندگی میکنیم، میریم سفر
مهناز: حسودیم شد
فرناز: خب توام یه شوهر ۲۰ تومنی بخر، بدبختای ندید پدید؛ ۲۰ تومنی بگیری باید همه پولتو خرجش کنی تازه
بشه یکی از همین شاگرد بوتیکی های بازار دوم نازی آباد
مهناز )با بغض(: خیلی نیاز به شوهر دارم
طناز)به آرامی(: خاک تو سرت
مهناز: همش دلم میخواست با مربی باشگاه دلیران نازی آباد دوست بشم...مرد چهارشونه،چشم و ابرو بور...کراشم
بود
فرناز: اییی بور چیه؟
مهناز) با بغض(: دلم میخواد فضولی؟ بهتر از پسر اکبر رشتیه که فابریکت بود، من پولم و بگیرم باشگاه دلیران
نازی آباد و میخرم تا مربیش مستاجر دلم بشه
شهناز: بچه ها توروخدا فعال به شوهر فکر نکنید،من خودم الان دیگه رو شعبون سو سو ام، خودتون که دیدید هم
بلونده هم مشکیه لعنتی دو رگه است، درست تصمیم بگیرید با چشم خودتون دیدید که مامان با چه فلاکتی
زندگی کرد، خیر سرش شوهرم کرد
طناز: شوهر به این ماهی فقط ۲۰ سال نبود، عوضش هممون و یه شبه پولدار کرد
الناز: شهناز شعبون بی مخ کجا دو رگه است؟ یه موقع هایی پیک موتوری کار میکنه آفتاب دو رنگش کرده
شهناز: ببند دهنتو...
مهناز: شهناز راست میگه؛ الناز فعال به شوهر فکر نکنیم،اول تحقیق کنیم بعد ازدواج کنیم، چطوره باهم یه کار راه
بندازیم
فرناز: آره شما ذهنتون خیلی شبیه همه؛ یه سایت شوهریابی بزنید
»همگی میخندند، صدای زنگ خانه به گوش میرسد. همگی با عجله به سمت در میروند.