بادرنجبویه
خلاصه داستان:
پیرزن و پیرمردی میخواهند از روستایشان به زیارت امام رضا بروند. تنها فرزند پسرشان مفقودالاثر است. آن روز صبح در رودخانه نزدیک خانهشان جسد پسربچهای ناشناس را آب آورده. پیرمرد اصرار دارد که برود پسربچه را به عنوان فرزند از آنها بگیرد و جای پسرش به خاک بسپارد.
ملاحظات: از این متن اقتباسی شده برای ساخت یک فیلم کوتاه.
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 60 دقیقه
ژانر: جنگ
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 2 مرد - 1 زن)
نوع اجرا: 1 پرده
مضمون اثر: جنگ, فرزند, مادر
منیژه: (ناامید و لرزان) شمس تورو جانِ رضا چرا می خوای اینکارو كنی؟
شمس علی: چون مطمئنم این بچه رو آقا فرستاده.
منیژه: یا امام رضا، چی می گی مرد؟!
شمس علی: زن رضای مارو رود بُرد حالا پس آورده. می فهمی؟
منیژه: (پاهای پیرمرد را رها می كند و گریه می كند)