بیات رستم
خلاصه داستان:
رستم در چاه برادر ناتنیاش شغاد گرفتار آمده. رخش مرده و اهریمن در پی وسوسه کردن رستم است. اهریمن به رستم پیشنهاد میدهد که از چاه بیرونش آورد به شرط آنکه ضحاک را از دل دماوند بیرون کشد.
ملاحظات: اجرا در جشنواره استانی فجر- شیراز. تالار ابوریحان .سال 81
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 45 دقیقه
ژانر: تاریخی/اسطورهای
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (None کودک - 1 مرد - 2 زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: حماسی،اساطیری
رستم: تنهایم بگذار.
اهریمن: کنون تو تنهایی . تنها تر از هر زمان دیگر.
رستم: نه! مردم. بی هیچ شک مردمان بسیار که نیازمند مَنند در جستوجوی مَنند… آهای ، آیا کسی بر فراز چاه هست که صدای مرا بشنود؟
اهریمن: خود را خسته می کنی رستم بیچاره!
رستم: آهای منم ، رستم… همانی که کارزارهایم چون ابری بود بر خوب و بدتان. چنان باریدم تا هر آنچه خشکی و بیماری و بیچارگی است ، بشویم و برانم و بزدایم.
اهریمن: چه می گویی؟ کدام کارزار تو بارانی بود بر خوب و بد؟!