جعبه سیاه
خلاصه داستان:
مردی در انباری مخفی مغازه قدیمیاش یک نوار کاست پیدا کرده. نوار صدای مردی است که اعتراف میکند مقصر اصلی سوختن سینما رکس آبادان است. اما نوار کاست پاک شده و مرد همۀ آنچه در کاست را شنیده را دوباره اعتراف میکند تا که شاید ما روایت او را باور کنیم. شاید!
ملاحظات: این متن تنها یک بار در مقابل سینما رکس آبادان بدون هیچ تماشاگری خوانش شده.
نوع اثر: مونولوگ
زمان: 90 دقیقه
ژانر: تراژدی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 1 مرد - 0 زن)
نوع اجرا: 2 پرده
مضمون اثر: آتش, تاریخ, سینما
جهنم جلوی چشام بود. يه يارويی داشت با لگد محكم میكوبيد به در كوچيكه. قفل بود. كوبيد،
كوبيد، كوبيد. صدای شكستن استخونِ ساق پاشو شنيدم. فرياد كشيد. صدای فريادو ولوله تمام دنيارو
گرفته بود. چند نفر محكم به در كوبيدن. آتيش ديگه داشت با دود تو سينما جولان ميداد. خدايااااا داشتم
كور میشدم. در كوچيكه شكست. يه سری ريختن رو هم. خودمو انداختم رو جمعيت. به هر زوری كه
شد خودمو كشيدم بيرون. پشت سرم دودو آتش از در كوچيكه ريخت تو خيابونِ داغ. صدای جيغو فرياد
مردم تو آتيش خيلی وحشتناكه. خيلي، خيلي، خيلي. اونايي كه خودشونو نجات داده بودنو مردم اطراف و
مغازهدارا رو زمين میكشيدن عقب. همه به در آهنی اصلی خيره شده بودن. صدای مشتو لگد از پشت در اصلی،
مثِ كابوس بود. يهو يكی شبيه يه گولهی آتيش از در كوچيكه پريد بيرون. انگار كه يه شهاب سنگ
بخوره به زمين. همون جا رو آسفالت سوخت و آب شد. واااای خدا، خدا، خدا.