خون، خواب، خاک
خلاصه داستان:
گروهی از داعش به سرکردگی کرعام به روستایی حمله کرده و اسماییل بعد از درگیری با آنها کشته می شود. جسد اسماییل را در بالای تپه رها میکنند تا گرگ و کفتار جسدش را بدرد. آتنه خواهر اسماییل می خواهد جسد را خاک کند.
ملاحظات: اجرای عموم در تالار سنگلج سال 91 –
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 60 دقیقه
ژانر: جنگ
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 3 مرد - 1 زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: دفاعمقدس
اتنه: مطمئن باش اگه دستور ندی دوباره میرم و خاکش میکنم
کرعام: تو که از مرگ نمیترسی چرا مثل اون اسلحه دست نگرفتی و بجنگی؟
آتنه: اگه دوتا تفنگ توی خونه داشتیم همین کار رو می کردم
کرعام: پدر و مادرت كجان؟
آتنه: از بین رفتن.
کرعام: پس تو و اون داداش جون ات بی کس وکارین.
آتنه: غیرت و مردونگی کس و کار نمیخواد
کرعام: يعني اينجا به جز داداش جون ات کس دیگه ای غیرت نداره؟
آتنه: تو كري و صداهایی که از ترس خفه شدن رو نميشنوي، همين الان هم خیلی ها دست کمی از اسماعيل ندارن
کرعام: كو كجان؟ مي دوني چرا خبری از هیچ کدوم شون نیست؟چون بقيه فرق بين غيرت و حماقت رو مي دونن
آتنه: به وقتش سر و كله اوناي ديگه هم پيدا ميشه
کرعام: این حرفا به ضررت تموم میشه
آتنه: معامله نکردم که به سود و ضررش فکر کنم