قصاب گارماشین
خلاصه داستان:
وحید به دلیل مشکلات اقتصادی و روانی (به دلیل تعرض جنسی پدر به او در کودکی) فردی ست سایکوپات. پس از سقط جنین همسرش پیش خود گمان میکند چون قطعن پدری همچون پدر خود میشده این اتفاق امری واجب بوده. فشارِ خاطرات بد پدر و غم پنهان از دست دادن فرزندی به دنیا نیامده، علائم بیماری ش را شدت میبخشد تا جایی که او همسر، پدر و سگ همسایه را به قتل میرساند.
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 45 دقیقه
ژانر: درام اجتماعی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 2 مرد - 2 زن)
نوع اجرا: 1 پرده
مضمون اثر: جنین،, مقابلهجویانه،, سقط, نافرمانی, سایکوپات, اختلال
وحید: مینو، این سگِ دوستت خیلی زِر میزنه. اگه ترس از تنهایی داره، نازنین باید با خودش ببردش. یا حداقل تلویزیونی، رادیویی چیزی روشن بذاره. من بچه که بودم مامانم همین کار رو میکرد. هر وقت میرفت خرید یه نوار کاستی بود که صداش رو ضبط کرده بود، روشن میکرد. وقتایی که سعید و حمید مدرسه بودن. بچه که بودم ها. مثلاً سه چهار سالم بود. هنوز دارمش. آخرین باری که امتحان کردم کار نمیکرد. قدیمیه خب. خیلی قدیمیه. فکر کنم ده سال پیش بود. ده ساله صدای مامانمو نشنیدم...ببین مثلاً میگفت الان تازه تو کوچهم، دارم از جلو در خونهی زری خانوم اینا رد میشم. قاسم تو کوچه داره بازی میکنه، پسر زری خانوم، ماشالله بزرگ شده. بعد مثلاً میگفت سر کوچهم. از خیابون دارم رد میشم. موبایل که نبود اون وقتا. میگفت یه ماشین قرمز بوق زد همین الان. اِ، نگاه کن وحید، یه سگ، یه سگ پشمالو، میدونی همهش فکر میکنم یه چیزی مثل پاپی بوده. بعد میگفت رسیدم جلو گارماشین. یه قدم اونور گارماشین قصابی... قصابی. میگفت رسیدم به قصابی. میگفت زود برمیگردم. قبلاًها، قبل اینکه این نوار رو برام ضبط کنه، وقتی تنها بودم صدای کلید که توی در میپیچید آخ هنوز توی گوشمه. از ترس میلرزیدم. فکر اینکه مامان رفته و الان بابا اومده. بعد نوارا بابام که پشت در میرسید، میفهمیدم الان اومده، ولی تو نمیاومد. صدای مامانم رو میشنید، فکر میکرد مامان خونهست. خیالم راحت بود، چون بعد اینکه نوار تموم میشد پنج دقیقه بعدش میرسید خونه. قشنگ یادمه. (صدای پارس سگ میآید.) اَه، کجا بودم؟ یه قدم اونور گارماشین، قصابی. قصابی. میگفت رسیدم به قصابی. (صدای پارس سگ میآید.)