گریه کن
امیر مهدی میر
خلاصه داستان:
داستان عاشق شدن احمد سعی بر حفظ غرور و قبول نکردن و همچنان تنها بودن و معتقد به قدرت تنهایی همچنین تفاوت زیادی که بین احمد و دختری که دوست دارد و مخالفت مادرش با ازدواج با این دختر و درمیان گذاشتن این موضوع و گفت و گو با مشتی که مردی سالخورده است و که صاحب دکه ای و به نوعی بعضی تجریبات خود و نسل خودش رو با احمد در میان میزاره و جواب سوالاتش رو میده
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 45 دقیقه
ژانر: ملودرام
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 2 مرد - 0 زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: عشق, مرگ, غرور, ؛
مشتی: فرض کن بفهمی فردا تمومه و در فلان ساعت قراره بری ملاقات عزرائیل ؛ حسرتی داری تو دلت؟
احمد: حسرت چی دقیقاً؟
مشتی: حسرت کار انجام نداده یا حرف نزده
احمد: آره مشتی زیاد دارم از اینا
مشتی: پس غرور رو غلاف کن
احمد: این که میگی غلاف کردن نیست آقا این یعنی خودمو کوچیک کنم همین
مشتی: ندیدم کسی با گفتن حرف دلش کوچیک بشه ؛ اگه هم شده باشه حداقل دیگه پشیمون نیست
احمد: حرف دل رو باید با سیگار زد مشتی
مشتی: تمومه پس دردت دوا شد دیگه نه؟
احمد: درد رو که نه دوا نکرده ولی مغز رو آروم میکنه کمتر فکر میکنم
مشتی: مغزت آروم شد[اشاره به سینه احمد میکند] اینو میخوای چیکارش کنی؟
احمد: [سرش پایین است] نه مشتی دلی نیست از این مدل امروزی هاست یادم میره
مشتی: مراقب باش که یهو دیدی به نگاه همین امروزی محتاج شدی
احمد: بیخیال مشتی ؛ دست کم گرفتی مارو اصلا خبری نیست دو روز دیگه یادم میره