در کمین خدایگان
خلاصه داستان:
واپسین لحظات زندگانی آخرین شاهنشاه ساسانی که در توهمی مرگبار غوطه ور است و به جهت اعمال مجازات سرگردان و آواره بدنبال مردمی میگردد که به زعم خودش حقش را پایمال کرده اند
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: ۵۵ دقیقه
ژانر: نمایش ایرانی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (۰ کودک - ۲ مرد - ۰ زن)
نوع اجرا: یک پرده
مضمون اثر: مرگ, را, جای, و, در, یک, از, که, بعد, به, همان, آن, کاخ, آنان, من, سیر, هم, آسمان, همواره, مجاورکالبدان, جان, سرد, سالخوردگان, نمیبینند., کسانی, تاریک, پیروز, پیش, ی, تنگدستیها, شب, درآیم, استخوانها, مهمانانم, اندوهها, چاشت, رسی, شیرینی, باد, شادیها, کام, خدایگان, دارم, دخترکانم, هایشان, پوسیده, درگورخانه, دل, اشکمم, داده, همچنان, ناگهانی, غنودن, طاعون،, چگونه, برج, بخورانم, نوروزتان،, تا, شادی, کالبد, ندارد, چهارده, دادهامو, بود, چون, رقص, خوش, مادرشان, خواب, به،, زیبا, میدرخشیدند, آن،, باروهای, مه, بیجان
یزدگرد:دستهای کثیفت را میان جامه بردی تا خنجر زهرآگینت را
برونکشی هر بار مرا مییافتی چنین میکردی مگو چنین نمیکردی
که تکه تکهات میکنم بگو که دست درجامه میبردی؟
آسیابان: دست در جامه میکردم، آری، آری
یزدگرد:ای نگونبخت، نابود ساختی به دست خود، خود را، آرام دست از
جامهات برون کش اگر باخنجری آخته برون شود بی شک راه ذوزخ را
برتو هموار میسازم
}آسیابان دست خود را از جامه بیرون می کشد و طوماری لوله شده در
دستش نمایان میشود{
یزدگرد:)شمشیرش را زیرگلوی او قرار میدهد( این چیست؟
آسیابان:پوست نبشتهای از این ناچیز
یزدگرد:پوست نبشته؟
آسیابان:آری سرورم، پوست نبشتهای از این کمترین، به خدایگان یزدگرد
یزدگرد:به من؟
آسیابان:آری
یزدگرد:چه نبشتهای
آسیابان:نبشتهام، مرویان کمراز باج و خراج سالیانه شاهان راست نکردند
فرشته مرگ دخترکانم را سورکرده است کمتر مردمانی خواهی دید که
با جوالی از گندم به آسیاب بیایند تنگدستیکردار نیک، پندارنیک، گفتار-
نیک را از این شهردزدیده؛ نبشتم ای سرور نیک سرشت پیش از آن که
اهریمن ما را به بهانه نیکبختی به سرکشی وا دارد و هم سایه هم سایه
بکشد و خشم اهورایی شوربختی ما را رقم زند به فریاد بیچارگان برسید