دلاور مرد سیستان
علیرضا ملایی فر
خلاصه داستان:
این نمایشنامه به طور کامل زندگی میرقاسم میرحسینی را روایت میکند. صفر تا صد این زندگی از تولد تا شهادت. میرقاسم از همرزمهای سردار سلیمانی بوده است. روایت اول داستان کودکی میرقاسم میرحسینی هست که خاطره او زمانی که در طفولیت بوده است را روایت میکند و روایت دوم خاطره ی نگهبانی دو نفر است که مکالمهای را با یک سرباز دیگر دارند که ناگهان در پایان متوجه میشوند او میرقاسم و فرمانده آنها است و روایت آخر داستان شهادت میرقاسم است....
ملاحظات: متن منتخب جشنواره گلدستهها و بچههای مسجد متن منتخب جهت انتشار در انتشارات سوره تهران متن منتخب و تقدیر شده در دومین رویداد هنری سردار
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 60 دقیقه
ژانر: نمایش ایرانی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (2 کودک - 6 مرد - 0 زن)
نوع اجرا: 3 پرده
مضمون اثر: دفاع, میرحسینی،سیستان, مقدس،ملایی, فر،سردار
فرمانده: برای شما مشکلی پیش نمیاد من قول میدم
احمد: اون که اسلحه نداره منم حواسم هست نگران نباش
علی :من دیگه هیچی نمیدونم تموم مسئولیتش با تو
احمد: شرمنده این دوستم خیلی حساسه
فرمانده: پیش میاد
علی :حواست به اطرافم باشه
احمد: حواسم هست
فرمانده: چند وقته اینجا هستین
احمد: من نزدیک به دو هفتهای میشه که اومدم
فرمانده: تا الان که دشمن پیشروی نداشته
احمد: نه اتفاقاً چند تا از بچه ها یه منطقهای جدیدم از عراقیها گرفتن
فرمانده: خداروشکر عالیه، معلومه که خسته شدی
احمد: چند روزه که هر شب باید ما پست بدیم ، خسته نشدیم داغون شدیم
فرمانده: از صورتت مشخصه که به چند روز استراحت نیاز داری
احمد: اره واقعانم
فرمانده: من که فعلا هستم میخواهی شما استراحت کن من به جای شما اینجا پست بدم
علی: بله! درست شنیدم ، بفرما احمد آقا تحویل بگیر
احمد : پیشنهاد بدی هم نیست من که خستهام بزار یکم استراحت کنم
علی: معلوم هست داری چی میگی؟ تو این آقا رو میشناسی
احمد: بدبین نباش ؛ اتفاقی نمیفته
علی: مثل اینکه الان داخل جنگ هستیم ، اون وقت تو میگی اتفاقی نمیفته به همین راحتی
احمد: عصبی نشو ، یه لحظه بیا اینجا
من مطمئنم این یه سرباز معمولیه ، بزار حداقل امشب من یکم استراحت کنم ، اون به جای من پست بده
علی: اینجوری خیلی خطرناکه