Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه

انبساط خاطر photo

انبساط خاطر

(0 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture تهمینه محمدی

خلاصه داستان:

گلستانه، پیرزنی است که همسر و پسرش را از دست داده و چشم انتظار دخترش است تا به دیدنش بیاید. او با پرستارش سوری زندگی می‌کند و در همین بین که به خاطر دوری از دخترش روز به روز وضعیت سلامتش بدتر می‌شود، سوری و برادرش به کمک املاکی محل سعی در راضی کردن او برای فروش خانه دارند.

ملاحظات: در سال 1400 توسط انتشارات چارسو چاپ شده است.

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 120 دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 6 مرد - 5 زن)

نوع اجرا: 14 پرده

مضمون اثر: خودکشی, اعدام, مادر

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

گلستانه : من رسيدم ، سيگارش رو هم خريده بودم ، اصلا كجا انداختمش ؟ فرناز رسيد، همه
رسيدن. غلغله شد. تو دراز كشيده بودي. آروم و خوشحال از رفتن؟
فرشيد : من تاب مي خوردم اون بالا.
سرهنگ : گفتم آقا مجبورش كردن خودشو بكشه. صحنه سازيه. تو خواب و بيداري چپ و راست
تهديدش كرده بودن.
گلستانه : تاب تاب عباسي خدا بچه م رو نندازي حالا كه بچه م رو انداختي الهي خودت بيافتي ،
از اون بالا بيافتي ، از اون بالا بيافتي، الهي خودت بيافتي.
سرهنگ : ده سال نُه سال حبس كشيدي، اون همه زار و شكنجه ، برو و بيا و ملاقاتي. انفرادي و
سوسك و داغ و درفش ،كه آخرش گند بزني به هر چي مبارزه ، بزدلِ ترسو.
فرشيد : اون تو اميدم به بيرون بود. اين بيرونم كه خبري نبود. همه چي بدتر و چرك تر از قبل.
( با خنده ) بازجويي تموم شد؟
سرهنگ : تو به ما خيانت كردي.
گلستانه : تو شادي زندگي ما رو مكيدي.
فرشيد : خودتون صدام كردين.
گلستانه : برو، ديگه هم برنگرد. ديگه هيچ وقت پشت سرت رو هم نگاه نكن. مسخره كردي مارو
سرهنگ؟ بلد نيستي مثه فرشيد بزني خب نزن.
سرهنگ : گلستان بعد از من از اين خونه برو. نذار هر روز چشمت بيافته به اون اتاقك. باشه؟