اسکیپ
مسعود شیرخانی
خلاصه داستان:
در بهبهه ی انقلاب دو مامور ساواک در حال پاک سازی یکی از شکنجه گاه ها ی اداره ساواک و سوزاندن پرونده های زندانیان سیاسی هستند و آماده فرار میشوند که یکی از آنها تصمیم میگیرد هویت خود را تغییر داده و فرار نکند.
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: تکپردهای
زمان: 45 دقیقه
ژانر: درام اجتماعی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 1 مرد - 1 زن)
نوع اجرا: 1 پرده
مضمون اثر: شکنجه, ساواک, انقلاب
مرد: دیوونه شدی؟ پاشو اون پرونده رو بسوزون و راه بیفت بریم
زن: من باید تقاص کارمو پس بدم
مرد: کدوم تقاص. پاشو دیوونه بازی در نیار.
زن: ما زندگی خیلیا رو نابود کردیم اینو قبول نداری؟
مرد: اونا حق انتخاب داشتن. مثلا همین دختره. نمیتونست یه تعهد بده و بره؟
زن: خب ما هم حق انتخاب داشتیم. نداشتیم؟
مرد: تو زندگی همیشه حق انتخاب هست. چیزی که سخته برگشتن از اون انتخابه
زن: من میخوام بمونم.
مرد: میتونی موندن رو انتخاب کنی. اما باید به عواقبشم فکر کنی. به تیر بارون شدن. به اعدام. به شکنجه
زن: نه.انتخاب من اینه که بدون اینا بمونم. بدون تیربارون. بدون شکنجه. بدون دار
مرد: یعنی چیکار کنی؟
زن: به نظرت فرق من و تو با اونایی که اون بیرون دارن شعار میدن چیه؟
مرد: خیلی چیزا. ما مامور شکنجه بودیمو اونا....
زن: اینو که فقط خودمون میدونیم
مرد: منظورت چیه؟
زن: اگه من رو همین لباس یه چادر سرم کنم و داد بزنم مرگ بر شاه هیچ فرقی با اونایی که بیرون دارن اینکارو میکنن ندارم
مرد: ایدئولوژیتو چی کار میکنی؟ تو نمیتونی مثل اونا فکر کنی
زن: امتحان می کنم.شاید تونستم. این بهتر از آواره شدن تو غربت نیست؟
مرد: اگه بفهمن چی؟