استنطاق خانوادگی
محمد شکوهی
خلاصه داستان:
"در قرن بیست و دوم که دموکراسی بلای جان آدمها شده!!! مردی باید در بین خانوادهی خود شخصی را که قرار است در آینده به حکومت خیانت کند را یافته و تحویل مقام دولتی دهد. در نهایت مرد خودش تسلیم شده اما کل این ماجرا نقشهای برای اخراج او از این خانواده بوده است. "
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: تکپردهای
زمان: 60 دقیقه
ژانر: کمدی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (1 کودک - 2 مرد - 1 زن)
نوع اجرا: 1 پرده
مضمون اثر: سیاسی, کمدی, سیاه
کلونل: دوست عزیزم ... تو خودتم عضو مجمع هستی ... ادای خنگا رو در نیار ... کدوم رییس جمهور جدید رو دیدی که قبلی رو خیانتکار توصیف نکنه؟
مرد: درسته حق با شماست
کلونل: ببین این یه نوع تجارته ... برای اینکه تجارت خودت رونق بگیره باید نمایش بدی که قبلی خراب بوده و کار نمیکرده
مرد: درسته
کلونل: غیر از درسته و حق با شماست چیز دیگهای بلد نیستی بگی؟
مرد: چی بگم؟ ذهنم یاری نمیکنه
کلونل: الان اگه تو مجمع بودیم همه بلند میشدن شعار میدادن
مرد: بله خب برای آرامش ذهن خوبه
کلونل: نه این حرفو جایی نزن
مرد: چرا؟ مشاوره بهمون گفت
کلونل: مشاوره تو فضای خصوصی بهت گفته ... تو جای عمومی شعار برای نمایش قدرت هستش
مرد: آهان
کلونل: البته با من راحت باش ... گفتگوی من و تو صمیمی و دوستانهس ... مثل دو تا کشور دوست و متحد ...
مرد: اینطوری بهتره
کلونل: بعد از نابودی کمونیسم ... سخت میشه یه دشمن جایگزین کرد ... الان دعوا سر اینه که کی بیشتر دموکراسی داره ... برای همین روی دوستی دو تا کشور زیاد حساب باز نکن
(مرد مات نگاه میکند. کلونل میخندد.)
کلونل: بگذریم ... چیزی برای خوردن هستش؟
مرد: چیزی؟
(خدمتکار به سرعت وارد شده و لیوان آبی روی میز گذاشته و احترام گذاشته و میرود.)
مرد: [اشاره به لیوان] آب هستش
(کلونل دماغش را گرفته و یک نفس آب را میخورد.)
کلونل: هیچی مثل آب نیست مگه نه؟
مرد: از چه نظر؟
کلونل: آب مثل صفر میمونه ... انگار که هیچی نیست
مرد: بله صفر
کلونل: آفرین تو مرد باهوشی هستی ... دقیقا دارم به صفر اشاره میکنم ... صفر بزرگ
مرد: زنده باد صفر بزرگ
کلونل: اصلاً میدونی چرا صفر نماد کشور ما شد؟
مرد: بله خب ... عجیب ترین عدد در کائنات و یکی از بزرگترین پارادوکسهای اندیشهی انسانِ ... عددیه که بابلیها اونو به وجود آوردن ... یونانیها ممنوعش کردن، هندوها اونو پرستیدن و کلیسا ازش برای مقابله با ملحدان استفاده کرد ...
کلونل: میدونم که تو مرد تحصیل کردهای هستی ... اما لازم نیست سواد دانشگاهیتو به رخ من بکشی ... بنیانگذارنِ ما ... صفر رو انتخاب کردن تا بگن تو هیچ دولتی غرق نخواهند شد ... چون هر چیزی بعلاوهی صفر همون چیز خواهد بود ... یعنی هر دولتی باید رو پای خودش باشه و بعد از اینکه بره چی باقی میمونه؟
مرد: همون صفر
کلونل: احسنت ... صفر باقی میمونه ... صفر سفت و سخته ... هر دولتی بخواد خودشو ضربدر اون بکنه چیزی ازش باقی نمیمونه ... و کسی حق نداره از صفر بخواد که باهاش تقسیم بشه ... پس صفر یک عنصر محکمه ... صفر بزرگ [اشاره به مرد] و صفرهای کوچک ... هر فردی تو سیستم ما یه صفر هستش ... صفری که هیچه ولی همه چیزه ...