Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه فیلمنامه عصای پدر

عصای پدر photo

عصای پدر

(0 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture وحیده ملاحیدری

خلاصه داستان:

پسر بچه ی دوازده ساله ای به دلیل مصدوم شدن پدرش در حین کار ساختمانی و ناتوانی اش در امرار معاش احساس مسئولیت می کند و در امور خانه کمک میکند و پنهان از پدر خود مشغول به کار می شود تا رنج پدر را کم کند .

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: فیلمنامه

زمان: 4 دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (1 کودک - 1 مرد - 0 زن)

نوع اجرا: 2 پرده

مضمون اثر: کودککار،, پدر،, کارگرساختمانی

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

روز/داخلی/خانه
درخانه ای تاریک و نمور و کوچک، پسر بچه 12 ساله ایی کاسه فلزی در دست ، از هال به سمت آشپزخانه می¬رود و کاسه پر از آب در ظرفشویی خالی می¬کند و شروع به جمع کردن ظروف و مرتب کردن استکان¬ها در آشپزخانه می¬شود،¬¬در یک لیوان دسته¬دار چایی می¬ریزد در حین ریختن چای دستش میسوزد یک نی داخل آن می¬گذارد و وارد یک اتاق تاریک می شود، که مرد 40 ساله¬¬ای با دست و پای شکسته و چشمان پانسمان شده دراز کشیده است.
پسر : بیا بابا، چای تازه دم آوردم برات
پدر: قربون دستت بابا ، خود چیزی خوردی؟
پسر:خوردم بابا ... خیالت راحت
پدر: برای مدرسه تم ی کم نون خشک بردار ،اگر گشنه شدی بخوری بابا، راستی هوا امروز چطوره؟
پسر : برداشتم بابا،نمی¬خواد فکر من باشی،فکر خودت باش ،زود خوب بشی ( لبخندی بر روی لب)هوا هم خوبه،بهاری
پدر:مدرسه ات دیر نشه بابا،راستی به مدیر و معلمت شرایط خونه مون گفتی که اگر دیر یا زودی رفتی مدرسه ،ی موقع دعوات نکنن
پسر: (در حال بستن کیف مدرسه و گذاشتن کتابهایش در کیف)آره گفتم بابا ، خیالت راحت ، گفته طوری نیس، من دیگه باید برم بابا ، مدرسه ام خیلی دیر شد،کاری نداری؟
صدای پیامک گوشی شنیده می¬شود
پدر:(باخوشحالی) بابا اینو بخون و برو،ببین کی پیام داده
پسر،گوشی قدیمی و ساده پدر را بر می¬دارد
پسر:چیزی نیست بابایی،چند تا پیام تبلیغاتیه
پدر: (با چشمانی) مهندس رحیمی پیامی نداده؟
پسر: نه
پدر: اداره کار و بیمه چی؟
پسر: نه بابا
پدر: (با عصبانیت)خدا لعنتشون کنه،حروم خور عوضی،روزی که کارش گیربود ساعتی ی بار زنگ می¬زد، حالا مرده پدرسگ