خوف
خلاصه داستان:
دختری برای انجام پایان نامه خود ،دست به تحقیقات گسترده ای درزمینه روانشناسی رفتار می کند واین تحقیقات منجر به بروز اتفاقات آسیب زننده ای می شود...
ملاحظات: فیلمنامه نویس می تواند این فیلمنامه را بازنویسی بکند این فیلمنامه در درفت نخست می باشد.
نوع اثر: فیلمنامه
زمان: 90 دقیقه
ژانر: ملودرام
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 1 مرد - 3 زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: رفتار،فوبیا،پارکینسون،خوف, روانشناسی
)بعدازظهر- دفترکارآیلین_داخلی
آیلین پشت میزش نشسته است اما نور آفتاب چشمانش را آزارمی دهد...برمی خیزد تا کرکره را بکشد،چشمانش سیاهی
می روند... خودش را کنترل می کند که کسی در می زند...فرد بدون اجازه وارد می شود و می ایستد...
آیلین خودش را کنترل می کند...
آیلین:سلام، بفرمایید...
بیمارمرد:وایسم بهتره...
آیلین:خب اینطوری که نمیشه.حداقل اولش تشریف داشته باشین
روی صندلی بعداگر خسته شدین_
بیمارمرد:_اینطوری بهتره خانم...شما ناراحتی؟
آیلین:نه نه فقط خواستم درکمال آرامش گفتگو کنیم
بیمارمرد:مرد حرفی ندارم باشما بزنم
آیلین:ببخشید شما_
بیمارمرد:_من یه ناشناس... می تونین بهم بگین غریبه والبته تنها خانواده م می تونن منو بیگانه صداکنن...
آیلین:ببخشیدآقای بیگانه
بیمارمرد:شما غریبه صدام کنین...
آیلین:چه اتفاقی براتون افتاده؟
بیمارمرد:چیزی نیست من فقط یه ترس کوچولو دارم...
آیلین:یه ترس کوچولو.خب چه زمانی اولین بار ترس کوچولو اومد سراغتون؟
بیمارمرد:درست یادم نیست اما فکر کنم از نوجوانی
آیلین:بعد اون ترس کوچولو چه جوریه؟
بیمارمرد:شبیه یه درد که می افته توی سرم... تیرمی کشه و تمومی نداره
آیلین:معمولا چه زمانهایی اینطوری میشی؟
بیمارمرد:وقتی می رم خواستگاری و می خوایم صحبت کنیم...
آیلین:بعد از سردرد اون طرف رو شبیه یه هیولا می بینم که خشمگین...
بعدشم چشمام سفید میشه و دیگه هیچی یادم نمی مونه...
آیلین مبهوت مانده است... یادداشت می کند...
بیمارمرد:ویک مورد دیگه...