Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه

دژ فراموشی photo
رایگان

دژ فراموشی

(0 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture لادن شیرمرد

خلاصه داستان:

کرامت دانشجوی معترضی که در حمام خانه خود به قتل رسیده بعد از مرگ با مانی پیامبر، محمد فرخی یزدیِ شاعر و سید الگوی سیاسی اش که به پیشوازش رفته اند صحبت میکند. لازم به ذکر است که تمامی آن ها در دژ فراموشی هستند. دژ فراموشی یا گیل گرد یا اندمشن یا انوشبرد قلعهٔ مستحکمی واقع در خوزستان در زمان ساسانیان بوده‌است. به این خاطر که نام زندانیان و حتی نام آن مکان را کسی نبایستی بر زبان میاورد این مکان را دژفراموشی می‌خواندند.

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 40 دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 8 مرد - 0 زن)

نوع اجرا: 3 پرده

مضمون اثر: فرخی،, لب‌دوخته

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

مانی: یاد دارم شاپورگان به آتش زدند. دستانم نعل بستند. زبانم دوختند. راست¬دستم سه زنجیر بستند. چپ به آن دست سه دیگر زنجیر، و گردن نهادند زنجیری سخت¬تر. بهرام صدا زد که آتش فرو کنند به جانم. شاپورگان به سوختن بود پیش رویم. از آن مشعل روشن ساختند. به جانم فرو کردند. مبادا که نفس مانده باشد در تنم. شاپور، آی، شاپور.
شاپور: شهریار روشنی را بشناختم
که درخت زندگی¬ست
ظلمت را دریافتم
که درخت مرگ است
مانی: جانم رمید.
شاپور: دیدم. دیدم تنت تکه تکه به تیسفون بردند. بی¬سر.
مانی: سرم بر نیزه کردند. از دروازه¬ی مانی گذر دادند. بیت لاپات مزین گشت. پوستم کندند و کاه پر کردند. قفل زدند، بر هر آن¬چه اندیشیدم.