Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی چهل و پنج دقیقه از یک زندگی زناشویی

چهل و پنج دقیقه از یک زندگی زناشویی photo

چهل و پنج دقیقه از یک زندگی زناشویی

(0 رای ثبت شده)
Profile Picture سیروان چاوشینی

خلاصه داستان:

ویلیام و راشل پس از گذشت هشت سال از زندگی مشترک‌شان، خاطرات اوایل ازدواج‌شان را مرور می‌کنند و مشکلات و اختلافات جدیدی بین‌شان صورت می‌گیرد که ویلیام تصمیم به جدایی از راشل می‌گیرد ولی...

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 45 دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (1 کودک - 1 مرد - 2 زن)

نوع اجرا: یک پرده

مضمون اثر: ازدواج, رابطه, خیانت, زن‌وشوهر

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

ویلیام اون‌شب توی سیمون‌تاون وقتی تلگراف‌تو شندیم که گفتی بچه‌مون به‌دنیا اومده و دختره، خیلی شگفت‌انگیز بود... خیلی... درکش سخته... ولی من خوب اون‌شب رو به
یاد دارم... بعد از این‌که فهمیدم، آسمون بهم لبخند زد... ستاره‌ها داشتند می‌رقصیدند... شاید باور نکنی راشل... ولی دارم راست می‌گم... اصن نمی‌دونستم باید چی‌کار
کنم... مدام به خودم می‌گفتم: من یه بچه دارم... یه دختر... شده بودم عینِ دیوونه‌ها... زندگی توی اون‌لحظه برام عوض شده بود... هی به این فکر می‌کردم که تا کِی
می‌تونم این انتظار رو تحمل کنم... اون‌لحظه رو خوب یادمه... نتونستم به هم‌کشتی‌هام چیزی بگم... نمی‌دونستم که چی باید بگم و چطور بگم... خیلی دوست داشتم
که اون‌لحظه کنارت می‌بودم.
راشل تو همه‌جا بودی...
ویلیام ای کاش حتی برای یک‌بار هم که شده، دوست قدیمی‌م تام ما را می‌دید... وقتی توی شرق اون اتفاق براش افتاد من باهاش بودم... مطمئنم که خوش‌حال می‌شد اگر
می‌دونست من دختر کوچک‌شو نجات دادم...
راشل و باهاش ازدواج کردی...
ویلیام خب... شاید فکر می‌کرد که من برای تو کمی پیر باشم.
راشل تو نباید این حرف رو بزنی... اتفاقاً از نظر من سن مناسبی داری.
ویلیام واقعاً این‌طور فکر می‌کنی؟
راشل البته که این‌طور فکر می‌کنم...
ویلیام حالا راشل... یک سؤال ازت دارم... هیچ‌وقت ازت نپرسیده بودم... ولی الآن کنجکاو شدم... تو واقعاً عاشق تورنتون جوان بودی؟
راشل نه... این‌طور نیست... ما یک جورایی باهم دوست بودیم فقط... می‌دونی که...
ویلیام متوجهم... بالاخره طبیعیه... وقتی جوان‌ها کنار هم باشند از این اتفاق‌ها می‌افتد.
راشل اوه... با این لحن نگو ویل... نکنه بهش حسادت می‌کنی چون جوان بود؟
ویلیام حسادت؟... به تورنتون؟... به هیچ وجه... چرا باید بهش حسادت کنم؟
راشل چه می‌دونم... آخه بعضی‌ها حسادت می‌کنند... چند وقت پیش توی یک کتاب خوندم که مردها هم مثل زن‌ها حسودند... فقط وانمود می‌کنند که نیستند.