Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه انیمیشن گل دخترون

گل دخترون photo

گل دخترون

(0 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture زهرا عادل نیا

خلاصه داستان:

خلاصه فیلم نامه گل دخترون در مزرعه ای کوچک،و در روستایی بزرگ،یک خانواده۹ نفری زندگی می کنند که ۷ دختر دارند،نام این دخترها،گلنسا،گلپری،گلپونه،گلنار،گلدخت،گلبست،و گلرخ می باشد.۶ تای این دخترها،کچل و بدون مو هستند اما یکی از دخترها با نام گلرخ موهای بلند و زیبایی دارد. این دخترها دوتا سه قلو هستند که همیشه با هم بازی میکنند..و همیشه با هم به بازار و یا جنگل و تفریح می روند. شش دختر سه قلو در بچگی در آزار روباهی شریک بودند و موهایش را کندند و بنظر می رسد بخاطر همین کچل شده اند... دخترها بخاطر حسرت مو داشتن، حسود خواهر مودار خود یعنی گلرخ میشوند.و هر بار سعی میکنند بلایی سر موهای گلرخ بیاورند.ولی همیشه با شکست مواجه می شوند و موفق به نابودی موهای خواهر مو بلند خود نمیشوند و موهای گلرخ سریع رشد می کند. دخترها روزی قصد رفتن به جنگل را دارند که گلرخ با گریه و اصرار ،مادرش را راضی میکند تا به دنبال آنها برود،مادر از دخترها قول میگیرد که مواظب گلرخ باشند.دخترها به جنگل می روند اما دخترها گلرخ را بالای درختی می فرستند تا برایشان،توت بچیند و او را تهدید میکنند اگر بالای درخت نرود دیگر او را به گردش نمی آوردند.و خودشان زیر درخت توت می نشینند و خوراکی های زیادی را می خورند و زباله های آن را زیر درخت توت میریزند ...گلرخ سبدهای زیادی را پر از توت می کند. ولی گلرخ در مسیر پایین آمدن از درخت، موهایش به شاخه های درخت گیر میکند و نمی تواند پایین بیاید هر کدام از دخترها برای باز کردن گره ی موی او،به بالای درخت توت میروند، اما بجای نجاتش،گره ی دیگری بر موهایش به شاخه ی درخت میزنند.و بعد به دروغ می گویند که نمی توانند موهای او را باز کنند و باید به خانه بروند تا با خود قیچی بیاورند. دخترها، گلرخ را تنها میگذارند تا به خانه بروند و قیچی بیاورند.اما بر نمیگردند،و به پدرومادر خود می گویند گلرخ ناپدید شده است...پدرو مادر و تعدادی مردم‌بدنبال جنازه ی گلرخ می گردند اما او را پیدا نمی کنند.شب هنگام، دیوی به جنگل می آید.دیوی که کثیف و مریض است و مدام سرفه می کند و بنظر میرسد زباله های زیادی به او متصل است.دیو بشدت از آدم ها متنفر است ،دیو به گلرخ یک روز مهلت میدهد که پدر و مادرش به سراغش بیایند اما پدر و مادرش نمی آیند گلرخ سعی میکند تا خود را از درخت آویزان کند و فرار کند اما نمی تواند و تعدادی از موهایش حتی کنده می شوند اما نمیتواند فرار کند،دیو می آید و قصد خوردن گلرخ را دارد اما گلرخ وصیت میکند که دیو جنگل قطره ای از خون او را پای درخت توت بریزد.دیو این کار را می کند.و بجای خون گلرخ،گُلی کنار درخت توت می روید. پدر و مادر ، هر روز بدنبال گلرخ در جنگل میگردند؛ اما دخترها سعی میکنند از کنار درخت توت آنها را منحرف کنند،اما به اصرار مادر از کنار درخت توت رد می شود.در کنار درخت توت گلی شیپوری وجود دارد که دست مادر نا خواسته به آن می خورد و گل بر روی زمین می افتد...و پدر در شیپور فوت میکند چون از نظر پدر ،گل خوبی برای ساختن ساز است.گل به صدا در می اید واسرار فاش میکند و با شعر می گوید که خواهرها گیس های او را به دار کردند و تن او را به دیو دادند.تا اینکه پدر و مادر دخترها را رها میکنند و آنها را از خود می رانند و به خانه می روند.شب می شود .و دیو به جنگل می آید. و میخواهد دخترها را بخورد اما دخترها قول بر پخت غذا و دوخت لباس برای او را میدهند دیو می خندد و حرف دخترها برایش مسخره به نظر می رسد.دخترها باز به او اصرار میکنند که خانه ی او را تمیز بکنند،دیو بعد از کمی تفکر، قبول میکند که دخترها خانه ای او را تمیز کنند اما خانه ی دیو، جنگل کوه و دریا هست. دخترها ناچارا قبول میکنند.دیو قول میدهد که اگر دخترها خانه ی او را تمیز کنند موهای دخترها در می آید و از طرفی گلرخ زنده میشود.دخترها قبول میکنند خانه ی دیو را از زباله پاک و تمیز کنند.دیو به هر کدام از دخترها ماموریتی می دهد،گلنسا پلاستیک ها را جمع کند، گلپونه لباس ها،گلپری فیلترهای سیگار،گلدخت شیشه ،گلبست زباله های الکترونیکی و گلنار هم فلزات...تا اینکه دخترها تا چند روز زباله جمع می کنند اما در همان دو روز اول جا میزنند و نمی توانند تن به کار بدهند.دخترها تصمیم میگیرند فرار کنند اما هر چه راه می روند دوباره به جای اول خود باز میگردند و نمی توانند از جنگل خارج شوند.تا اینکه دخترها می فهمند که خارج شدن آن ها از جنگل طلسم شده است.سه دختر بزرگتر، تصمیم میگیرند بلایی بر سر دیو بیاورند اما موفق نمیشوند و شکست میخورند.در انتها دخترها به این نتیجه می رسند جنگل را تمیز کنند اما مدام کثیف می شود و فکر میکنند کار دیو است.دخترها به کمین می نشینند و می فهمند کار مردم است.به دیو شکایت میکنند که چرا ما باید تقاص زباله ریزی مردم را پس دهیم که دیو آینه ای را برای آنها جادو می کند دخترها در آینه می بینند که خودشان هم کم زباله در طبیعت نریختند.. دخترها باز به تمیز کردن طبیعت می پردازند و در طبیعت حیوانات زیادی را می بینند که از زباله ها مرده اند.و تقریبا بخاطر مرگ حیوانات تحت تاثیر قرار میگیرند و قصد میکنند زباله های طبیعت را جمع کنند.گلنسا دختر اول هنوز تصمیم‌به کشتن دیو را دارد و قارچ های سمی جمع می کند،اما دخترهای دیگر به او اجازه نمی دهند که نقشه ی خود را اجرا کند.و به این‌نتیجه میرسند که حرف های دیو را باور کنند. و تصمیم دخترها هر روز زباله های زیادی جمع می کنند اما هرچه جمع میکنند باز زباله های زیادی توسط مردم ریخته میشود.هر روز که دخترها زباله ی بیشتری از طبیعت جمع میکنند؛ دیو زیباتر و از طرفی سرفه هایش کمتر میشود گویا دیو را زباله ها زشت کرده است و ذات دیو چیز دیگری است...دخترها بخاطر مرگ حیوانات از دیو اجازه میگیرند که به دهکده بروند و با مردم حرف بزنند.دیو اجازه می دهد...دخترها به دهکده می روند اما هرچه با مردم حرف می زنند مردم باور نمی کنند . دخترها ناراحت به جنگل باز میگردند و روزهای بعد تصمیم دارند باز با مردم حرف بزنند تا اینکه یکی از دخترها پیشنهاد می دهد آینه ی جادویی از دیو بگیریم و تمام صحنه های مرگ حیوانات و پرندگان را به مردم نشان دهیم.دیو به آنها آینه ی جادویی می دهد.دخترها این آینه را به مردم‌نشان میدهند.آینه عکس ها و فیلم های واقعی زیادی را از پرندگان و حیوانات گیر کرده در پلاستیک و یا پرندگانی که فیلتر سیگار و خرده پلاستیک خورده اند را نشان میدهد.در آخر مردم قانع میشوند و تصمیم میگیرند دیگر زباله ای نریزند... در انتها مردم برای کمک به دخترها که برای تمیز کردن ساحل رفته اند ؛می روند وبه دخترها کمک می دهند و تمام زباله های جنگل و دریا را جمع کنند... بعد از جمع آوری تمام زباله ها، شب هنگام گلنسا غر میزند که دیدید حتی یک مو،هم در نیاوردیم.دخترها شب می خوابند و صبح که از خواب پا می شوند در کمال تعجب موهای بلند و متفاوت از هم،در آورده اند.دخترها شاد و خندان به مزرعه و خانه می روند اما بخاطر سکوت مزرعه می ترسند به خانه بروند و شک دارند گلرخ زنده شده باشد.دخترها قصد دارند به جنگل باز گردند که صدای گلرخ می آید و گلرخ آنها را صدا می زند.گلرخ زنده شده است. فیلم با تصویر فرشته ای تمام می شود.فرشته ای که معلوم‌میشود همان دیو است که زباله ها او را دیو چرکین و مریض کرده بودند

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: انیمیشن

زمان: ۹۰ دقیقه

ژانر: فانتزی

مخاطب: نوجوان

تعداد پرسوناژ: (۱۰ کودک - ۳ مرد - ۱۰ زن)

نوع اجرا: نامشخص

مضمون اثر: محیط_زیست#جنگل

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

خارجی_ظهر_جنگل
گلرخ: پس برا چی نیومدند...گردنم شکست
خارجی_جنگل_عصر
گلرخ دستش را به سوی موهایش دراز میکند.تا گره ی مو هایش را باز کند.
گلرخ : پس چرا موهام اینطوری شده.انگار پر از گره است
گلرخ دوباره دستی پشت موهایش میکشد
گلرخ بهت زده: پس اون حرفا که زدند الکی نبود
گلرخ شروع به گریه کردن میکند
گلرخ: کمک کمک کمک،یکی کمکم کنه،من اینجا گیر افتادم
گلرخ سعی می کند گره ی موهای خود را باز کند گلرخ به موهایش ور می رود
گلرخ: کمک کمک کمک
گلرخ موهایش را میکشد و مقدار کمی از موهای گلرخ کنده می شود،گلرخ فریادی از درد میکشد.گلرخ سر خود را تکان می دهد تا شاخه بشکند،شاخه محکم است و نمی شکند گلرخ خود را ازشاخه آویزان میکند و فریاد بلندی از درد میکشد
گلرخ : کمک کمک یکی کمکم کنه....کمک
دیو از راه میرسد
دیو:چه خبره جنگلو گذاشتی رو سرت(سرفه های دیو)
گلرخ بر شدت گریه اش اضافه می شود
دیو: دیشب اینقدر شلوغ نمیکردی
گلرخ: خوهرام منو گول زدند
دیو:تعجبی نداره،آدمیزادید
گلرخ: خوهرام گره ی موهای منو زیاد کردن
دیو: مهلتت تموم شده
گلرخ: میخواستم ازت بخوام بهم بیشتر مهلت بدی
دیو: ها ها ها ها (سرفه های دیو)
گلرخ: آخ... تمام سر و بدنم درد میکنه
گلرخ دست بر موهایش میگذارد
دیو:هنوزم مهلت میخوای ؟
گلرخ: دارم از درد میرم.... زودتر منو بخور
دیو: هاهاها، پس خودتم میگی بخورمت
گلرخ: منو بخور اما اما
دیو: اما چی؟
گلرخ: اما بهم قول بده قطره ای از خونمو کنار این درخت بریزی اشک های گلرخ همچنان میریزد
اندکی بعد
قطره ای خون کنار درخت می افتد

چند صفحه
خارجی-روز -نزدیکی درخت توت
دخترها با چهره ای هراسان،مادر را دنبال میکنند.مادر از دور اندکی به درخت توت و اطراف نگاه می کند و بو می کشد و به درخت توت نزدیک تر می شود...مادر به کنار درخت توت میرسد.... پدر و دخترها هم بدنبال مادر به سمت توت می روند
یک گل شیپوری کنار درخت توت در آمده است
مادر سرش را بطرف گلی شیپوری که کنار درخت توت درآمده میبرد و گل شیپوری را بو میکشد. اما صورتش به گل می خورد و گل از ساقه جدا میشود
مادر با تعجب:چرا افتاد ؟
پدر گل را از روی زمین برمی دارد.پدر نگاهی به گل می کند
پدر:چقدر شبیه شیپوره
پدر در گل شیپوری فوت می کند
صدایی از گل درمیآید: بزن بزن باباچی گیسمو به دار کردن تنمو به دیو دادن
مادر متعجب:صدای گلرخه
مادر گل شیپوری را از پدر میگیرد و با تردید در گل فوت میکند
صدای گل:بزن بزن ننه چی گیسمو به دار کردن تنمو به دیو دادن
پدر بار دیگر گل را از مادر میگیرد و در آن فوت میکند
صدای گل:بزن بزن باباچی گیسمو به دار کردن تنمو به دیو دادن
دخترها با تعجب و ترس به هم نگاه میکنند.
پدر گل را به طرف گل پری دراز می کند
پدر: گل پری توی این گل فوت کن
گلپری: آخه
پدر: آخه نداره، تو هم فوت کن
گل پری(در حالی که لباسش را در دستش فشار میدهد)گل پری در گل فوت میکند
گل: نزن نزن آجی چی گیسمو به دار کردید تنمو به دیو دادید
گل پری با چشمانی وحشتزده نگاهی به خواهرهایش میکند.پدر نیز به دخترها نگاهی میکند
پدر: هیچ معلومه اینجا چه خبره ؟
گلنسا: نمیدونیم ما هم با شما رسیدیم
پدر رو به گلنسا: فوت کن
گلنسا: پدر داره شب میشه نمیخواید بریم ؟
پدر با عصبانیت: میگم فوت کن
گلنسا نگاهی به خواهرهایش میکند و در حالی که دستش میلرزد شیپور را از پدر میگیرد و در آن فوت میکند
صدای گل: نزن نزن آجی چی گیسمو به دار کردید تنمو به دیو دادید
پدر نگاهی پر از سوال به دخترها میکند.مادر از تعجب دهانش باز است
پدر: همگی یکی یکی بیاید توی این شیپور فوت کنید
اندکی بعد
و دخترها را یکی یکی برانداز می کند گلبست گل شیپوری را از دهان برمیدارد پدر عصبانی است
پدر: با گلرخ چیکار کردید ؟
گلنسا: هیچی بخدا نمیدونیم این چی میگه؟؟.
مادر در حین حرف زدن پدر با دخترها به درخت و شاخه های بالاتر درخت توت نگاه می کند .
صدای پدر: پس همگی توی مرگ خواهرتون مقصرید
مادر چشمش به تکه های بلند مو که از درخت، آویزان است؛ می افتد
صدای گلنسا(لرزان):ما کاریش نکردیم، نمیدونیم این چی میگه
مادر سر به زیر درخت توت می چرخاند،موهایی ریخته شده ای هم، لابلای علف ها،در پای درخت می بیند
صدای پدر: به من دروغ نگو گلنسا، بار گناهت رو زیادتر نکن
مادر موهای ریخته شده را از لابلای علف ها برمیدارد و بو میکشد
مادر: بوی گلرخ میده
پدر صدای مادر را می شنود و به سمت مادر می آید.
پدر:چی ؟
مادر: موهای گلرخه
مادر به بالای درخت اشاره می کند
مادر: بالای درخت پر از موست
پدر: میرم بالای درخت