دژ هفتواد
خلاصه داستان:
نمایشنامه عروسکی "دژ هفتواد" اقتباسی آزاد از قصه کرم هفتواد شاهنامه فردوسی است.پدر سمن را پادشاه کشته است و سمن به همراه مادر خود در فقر زندگی میکنند. روزی او سیبی را پیدا میکند که کرم ابریشم جادویی درون آن است که به او کمک میکند تا بیشتر کار کند و پول دربیاورد. غافل از اینکه دیوی خود را به شکل کرم درآورده است. هفتواد و هفت پسر خود وقتی از جادوی کرم مطلع میشوند آن را میدزدند و با تکیه به قدرت کرم پادشاه را از بین میبردند و حکومت را بدست میگیرند. سمن به کمک دایی خود به دنبال پهلوان اردشیر میروند تا او به جنگ هفتواد و کرم برود. هفتواد به کمک آشپزان مخصوص هر روز کرم را بزرگ تر و فربهتر میکند و کرم تبدیل به اژدها میشود. پهلوان اردشیر در لباس یک بازرگان به درون شهر و سپس کاخ میرود و کرم و هفتواد را از بین میبرد و مردم شهر را آزاد میکند.
ملاحظات: نمایشنامه عروسکی "دژ هفتواد" متن برگزیده بخش نمایشنامهنویسی هجدهمین جشنواره نمایش عروسکی تهران – مبارک است.
نوع اثر: عروسکی
زمان: 45 دقیقه
ژانر: تاریخی/اسطورهای
مخاطب: نوجوان
تعداد پرسوناژ: (5 کودک - 5 مرد - 3 زن)
نوع اجرا: 1 پرده
مضمون اثر: افسانه, شاهنامه, استبداد
سپند: چند وقت پیش بعد از روزها گذشتن از دل کویر به روستایی رسیدم که تقریبا متروکه شده بود و مردمش فرار کرده بودن. از پیرمردی که اونجا مونده بود پرسیدم که چه اتفاقی افتاده اون برام تعریف کرد که یه روز مرد جوون و خوش قامتی به روستای اونا میاد و به مردم توی کشاورزی کمک میکنه. بعد از چند وقت روستا بی آب و رودخونه خشک میشه. بعد از پیگیرهای مختلف و تعقیب غریبهی تازه وارد، مردم میفهمن که مرد جوون شبها تمام آبهای روستا رو میخوره. اونا وقتی متوجه میشن که دیگه خیلی دیر شده. دیو خشکسالی، خودش رو تبدیل به جوونی رعنا کرده بود و ببین اونا زندگی میکرده