Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه موزیکال هناگیب به موازات وست ساید (( براساس رمان بیگانه اثر آلبر کامو و فیلم داستان وست ساید اثر رابرت وایز))- اثری موزیکال

هناگیب به موازات وست ساید (( براساس رمان بیگانه اثر آلبر کامو و فیلم داستان وست ساید اثر رابرت وایز))- اثری موزیکال photo
رایگان

هناگیب به موازات وست ساید (( براساس رمان بیگانه اثر آلبر کامو و فیلم داستان وست ساید اثر رابرت وایز))- اثری موزیکال

(0 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture اتابک انوری

خلاصه داستان:

آدمهای که مهاجرت می کنند در غربت دچار بی تفاوتی نسبت به همه چیز می شوند به وطن ، به خاک، به عشق به مادر ....

ملاحظات: -

نوع اثر: موزیکال

زمان: 180 دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (2 کودک - 15 مرد - 8 زن)

نوع اجرا: 7 پرده

مضمون اثر: مهاجرت, بیگانه،

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

وکیل: جناب قاضی ... بنده متعجبم چرا دادستان محترم با پریدن از این شاخه به اون شاخه و تشویش فکر دادگاه و برانگیختن احساس هئیت محترم منصفه به عنوان انسانهایی شریف، هنوز از حرفهای قبلیش نتیجه نگرفته صحبت هاش و به سوی دیگری سوق میده. اما جناب دادستان بنده سالهاست که در این شغل هستم ... و با توجه به تجربه فراوان اعلام می کنم ... که بنده برگ، برگ کتاب روح آقای مرسو رو مطالعه کــردم. اما برخلاف نظر دادستان محترم در روح این مرد چیزی جز شرافت انسانیت، کارمندی مرتب و منظبت، فردی محبـوب ودلسـوز نسبت به مصائب دیگران رو ندیدم.و اینکه به دوست دختر ریمون پیام میده مدرکی انکار ناپذیره در کمک کردن به دیگران از طرف موکل بنده . به نظر بنده، متهم پسر نمونه ی است که مادر خود را بی نهایت دوست داشته، تــا جـائی کـه شان و شوکت مادر حفظ بشه با این خرج گران. مادر و نگهداری و پرستاری می کرده و وقتی که از لحاظ مالی و مادی تحت مضیقه قرار می گیره با خودش فکر می کنه که مبادا غرور مادر سالخورده اش جریحه دار بشه، و این درحالی بوده که آقای مرسو امیــدوار بـوده که خانه سالمندان، بـرای ایـن زن سـالخورده، وسـایل آسایش و آرامشی درشان این بانوی سالخورده که آقای مرسو به دلیل نداشتن تمکن مالی درست زمانی که قادر به فراهم کردن مایحتاج مادرش نبوده فراهم کنه ... حالا چرا؟ و به چه دلیل جناب دادستان کم کاریهای خانه سالمندان رو در حالی که پول گرفتن، اونم پول مردی شریف که به زحمت در می اورده تا برای آسایش مادرش هزینه کنن رو گردن موکل من می ندازه

نور سمت وکیل می رود نور سمت دادستان روشن می شود

دادستان: جناب وکیل روح من همیشه خواهان عدالت بوده و هست. اینو به شرافتم قسم می خورم ... من مرد قانونم ... مرد عدالت ... و بزرگتریم آرزوم اجرای عدالت برای تمام جهانیان زیر چترقانونه، نه بی قانونی. من نه تشویش می کنم و نه احساسات و برمی انگیزم ... من فقط دارم نگاه همه رو به واقعیت باز می کنم و این واقعیته که منجر شده برادر با غیرت به قانون خودش عدالت و برقرارکنه وقتی چشم قانون ما با شهادت دروغ این مرد ...
/اشاره به مرسو/
... کور شده باشه ... چشم در برابر چشم ... اونم برادری که خودش پر از احساس و عشق به آنجلنا بوده ... ریمون در درگیری زخمی می شه ... جالب اینه که متهم ... بله متهم هفت تیر ریمون و البته بنا به گفته جناب ریمون برحسب اتفاق برمی داره و برحسب تصادف تیر اولو شلیک می کنه. تیر درست به برادر دوست دختر ریمون می خوره و باز برحسب تصادف متهم بالای سرش میره و پنج تیر دیگه شلیک می کنه و برحسب همین اتفاق و تصادف بسوی ریمون برمی گرده و باز هم برحسب اتفاق دوباره برمی گرده و برحسب تصادف وقتی می بینه توبی مرده، تیرخلاص توبی رو، تیر هفتم و دقیقا توی سر آنجلنا معشوقه ی توبی خالی می کنه ... بنگ ... تا اونم در جهانی دیگه به وصال عشق خودش برسه