تو هم بر نگرد حشمت
خلاصه داستان:
متن داستان زندگی زنی است به نام عصمت. حشمت همسر او زندگی را برای دست یافتن به شرایط بهتر رها می می کند و می رود تا با پول بسیار برگردد. اما همه چیز خیال است. او نمی تواند و گرفتار می شود. زن از مرد یک بچه می خواسته که مرد توانایی انجام آن را هم نداشته است.
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: مونولوگ
زمان: ۳۵ دقیقه
ژانر: تجربی
مخاطب: دانشجو
تعداد پرسوناژ: (ندارد کودک - ندارد مرد - دو زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: بچه, حشمت،
عصمت من عصمتم. تو حشمتی. من عصمتم. تو
حشمتی. من عصمتم. تو حشمتی. من عصمم تو
حشمتی. من عصمتم. تو حشمتی.
مکث.
اما تو هیچی نیستی. از اولشم چیزی نبودی. زندگی
حالیت نبود. زن داشتن حالیت نبود. فکر می
کردی همه کار دنیا با خلاف باید راه بیفته. نه
داداش. نه. تو خر بودی. حالیت نبود چیزی. در
خیالات خوشت خر غلت می زدی. چه فهمت بود
من کی ام.