کافه هیچ
خلاصه داستان:
بهزاد و رحیم در کافه هیچ پذیرای زوج های متعدد با داستان های مختلفی هستند ، مشتریان کافه هرکدام با خودشان داستان ها و روایت های تازه ای را وارد می کنند ، مردی از ابتدا تا انتهای نمایش گوشه ای نشسته و شاهد همه ماجراست و در آخر ....
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: مونولوگ
زمان: 50 دقیقه
ژانر: درام اجتماعی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 5 مرد - 2 زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: اجتماعی
مرتضی: پس چی شد این سفارش ما؟
بهزاد: گفتم که شما اولین مشتری امروزید . شیرمون تاریخش تموم شده دوستم رفته شیر بگیره. الان بر می گرده سفارشتون رو آماده می کنم
مرتضی: اولین؟ ولی ما اومدیم اون آقا اونجا نشسته بود
بهزاد: ایشون چیزی میل ندارن فعلا .شما اولی هستید امروز
-ناصر مجددا روزنامه می خواند.
نگار: آره دیگه همون اولم فرمودن که یه کم طول می کشه....می گم ببخشید آقا این طوطیه؟
بهزاد: نه خانوم میناست!
نگار: مینا؟ ...
بهزاد: بله دیگه خانوم . مینا!
نگار: مرتضی یعنی این دوست دختر قبلیه توئه؟
مرتضی: شوخی می کنن.
نگار: من شوخی می کنم ؟ خب آقا گفتن مینائه!
مرتضی: منظورشون مرغ میناست