Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه

هیله photo

هیله

(0 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture محسن عظیمی

خلاصه داستان:

سعید از مادرش ناهید می‌خواهد جایی که ارثیه خانوادگی‌شان پنهان است به او بگوید تا با فروشش کسب‌وکاری راه بیاندازد اما مادر نمی‌گوید. از محسن دایی‌اش که اسیر بوده و حالا تمام روز وسط حیاط روی چهار موزائیک قدم می‌زند، می‌خواهد جایش را به او بگوید اما او اصلا حرف نمی‌زند. بالاخره پدرش قباد را که در جنگ موجی شده مجبور می‌کند جای ارثیه را به او بگوید اما...

ملاحظات: نمایشنامه هیله که در آغاز نامش تفنگ و تنبور بود سال ۱۳۹۵ در پنجمین جشنواره تئاتر شهر در بخش نمایشنامه‌نویسی جایزه دوم را گرفت و در نخستین جشنواره نمایشنامه‌نویسی مرصاد تندیس بهترین نمایشنامه، بعد از آن با نام هیله بازنویسی شد و به کارگردانی مسعود ترابی در تئاتر گندم به روی صحنه رفت. هیله در شهرستانهای مختلفی اجرا و نمایشنامه خونی شده است. نگارش این نمایش‌نامه بسیار یک‌باره اتفاق افتاد و شخصیت‌هایی در آن به‌وجود آمدند که در دیگر نمایش‌نامه‌هایم نیز جای خودشان را باز کردند. خانواده‌ای آسیب‌دیده از جنگ که بعد از سال‌ها همچنان درگیر جنگ‌اند. پدری موجی به نام قباد که همچنان در نوشته‌های من جای خودش را به‌گونه‌ای باز می‌کند و پیدایش می‌شود. مادری که تمام بار زندگی بر دوش اوست که در چند نمایشنامه دیگرم نیز نقشش همین‌گونه است. محسن که او نیز گویی هربار به شکلی در نوشته‌هایم پیدا می‌شود و هیله که گویی هنوز مانده درباره‌اش بنویسم. هیله درباره جنگ نیست درباره آدم‌هایی‌ست که ناخواسته درگیر جنگ شده‌اند و حالا بعد سال‌ها زندگی‌شان که ترک‌خورده از جنگ درحال شکستن و خوردشدن است. چیزی که بعدها در بازنویسی نهایی شد؛ توضیح‌صحنه کوتاه ابتدایی نمایشنامه بود: موزاییک‌های رنگ‌ورو رفته‌ی حیاط خانه‌ای نسبتا قدیمی و به این رسیدم همه نمایشنامه همین موزاییک‌هایی هستند که مادر سعی می‌کند نگه‌شان دارد، مرمت‌شان کند تا از بین نروند. قباد پدرخانواده بی‌توجه روی آنها قدم برمی‌دارد و در انتظاری عبث به سر می‌برد و هنوز باور ندارد جنگ تمام شده است. محسن که اسیر بود‌ه و در اثر اسارت عقلش را از دست داده چون تنبوری که در دست دارد بی‌صدا وسط چهار موزائیک در چرخه تکرار گرفتار آمده، می‌رود و برمی‌گردد. سعید پسر جوان خانواده اما از موزائیک‌ها متنفر است و لگدشان می‌کند و ره صد ساله را می‌خواهد یک شبه بپیماید و زهره عاشق موزاییک‌های این حیاط است تمام عشقش محسن است تا دوباره چون کودکی‌هاشان صدایش کند هیله.

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 60 دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 3 مرد - 2 زن)

نوع اجرا: نامشخص

مضمون اثر: عشق, چنگ, تنبور

Famoun tik icon متن اجرا شده
Famoun tik icon متن برنده جایزه
امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

صدای نوای سحری با تنبور*

قباد می‌دونی کِی جنگ تموم می‌شه؟
ناهید کِی؟
قباد وقتی اون ستاره‌ دَربیاد.
ناهید کِی دَرمی‌آد؟
قباد وقتی جنگ تموم بشه.