معصومِ مُرده
خلاصه داستان:
مامان منیر نمیخواهد رازش برملا شود. نمیخواهد خانۀ پدریاش را بفروشند. نمیخواهد دختر و دامادش بدبخت شوند. نمیخواهد پسرش بیعرضه بزرگ شود. نمیخواهد خواهرش بیشوهر بماند. نمیخواهد کریم زنده باشد.
ملاحظات: نامزد جایزه نمایشنامهنویسی اکبررادی درنوزدهمین جشنواره تئاتردانشگاهی اجرا شده در سی و دومین جشنواره تئاتر استانی آذربایجان غربی به کارگردانی مرتضی نورپور
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 90 دقیقه
ژانر: درام اجتماعی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 3 مرد - 3 زن)
نوع اجرا: 1 پرده
مضمون اثر: خانواده, دروغ, راز
فاطمه: فکر کردي با این کارا خر میشم؟
عباس: ببخشید مامان فاطی، به خدا حالم خوب نبود، حواسم سرجاش نبود.
فاطمه: ئه؟ حواست کجا بود؟ یادتهمنو راحله رو پرت کردي اونسرئه هال؟ مارو یادت رفته بود؟ حالت خوبه الان؟ معلومه که
باید خوش باشی. باز کیو خر کردي رفتی شارژ کردي؟ ها؟ منو میشناسی؟ اون کیه؟ ( به نوشین اشاره میکند ) ها؟ سرتو بگیر
بالا! اون کیه؟ اگه یه روز اومدي خونه اون بدبختو فراموش کرده بودي چکار میکنی؟ ها؟ تق تق تق یه روز در میزنی، سلام،
این کیه؟ ننمه؟ مادرزنمه؟ زنمه؟ خواهر زنمه؟ ئه من که خواهر زن ندارم. پس کیه؟ هیشکی رو یادت نمیآد. اون وخت، میري
درِ خونۀ همسایه رو میزنی، میگی؛ ببخشید آقاي، آقاي، اونم که یادت نمیآید. همینطور را میافتی تو شهر و گموگور میشی.
یه روز تو یه خراب شدهاي لشتو پیدا میکنن که دیگه هیچکس تو رو نمیشناسه. بعد میبرنت یه قبرستونه گم و گوري خاکت
میکنن. اون کیه؟ ( به نوشین اشاره میکند )