توو
محمدمتین اوجانی
خلاصه داستان:
دو انسان در ناکجاآبادی پُشت یک دَر منتظر هستند تا نوبتشان بشود؛ در زمان انتظار بحث و گفتگویی دیالکتیک بین آنها شکل می گیرد تا اینکه بالاخره...
ملاحظات: کلمه " تــــــوو" که با دو حرف "و" نوشته شده است به معنای داخل می باشد. این نمایشنامه برای اولین بار در جشنواره اَفرا (سال ۱۴۰۲) با محوریت دیالوگ و گفتگو که هر ساله در عمارت نوفل لوشاتو برگزار می شود؛ اجرا شد و موفق به کسب تمامی جوایز در تمامی بخش های این جشنواره شد.( بهترین نمایشنامه/ بهترین کارگردانی/ بهترین بازیگری مرد/ بهترین بازیگری زن ).
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 60 دقیقه
ژانر: کمدی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 2 مرد - 0 زن)
نوع اجرا: 1 پرده
مضمون اثر: سیاسی, کمدی, ابزورد
یک: دَرد گرفت؟
دو: یه ذره اولش... دَرد گرفت.
یک: الان چی؟... بهتره؟
دو: بله... بله... اصلا نگران نباشید.
یک: حقیقتا من خودم عقیده دارم که برای سلیقه آدم ها نمیشه قانون گذاشت.
دو: بله درسته.
یک: باید یه کاری کنیم که سلیقه هامون بهتر بشه.
دو: بله درسته.
یک: قبول دارید؟
دو: بله قبول دارم.
یک: سلیقه ها بد شده.
دو: بله متاسفانه... کلا ما آدم ها موجودات عجیبی هستیم... تا جایی که می تونیم شرایط و برای توو رفتن سخت می کنیم... اونایی که با آرامش رفتن توو رو بهشون ارزش نمی دیم... از اون طرف با چاپلوسی و تعریف و تمجید و کلی سر و صدا... یک عده آدم الکی رو گنده می کنیم و می گیم... بفرمایید توو.
یک: دقیقا... موافقم.
دو: میدونید یکی از کارهایی که به نظر من لطمه بزرگی زده به توو رفتن چیه؟
یک: چیه؟
دو: لیست درست کردن.
یک: لیست؟
دو: بله... میان یک لیست درست می کنن و اسمشو می ذارن ۲۰ نفر از بهترین هایی که تا حالا رفتن توو.
یک: بله دیدم.
دو: این لیست... باعث میشه ارزش کسی رو که رفته توو... از بین ببرند... قبول دارید؟
یک: من تا الان برعکس فکر می کردم.
دو: که چی؟
یک: که این کار باعث انگیزه و تشویق بقیه میشه.
دو: نه... نه... اشتباه نکنید... این سیاستشونه... می خوان او ۲۰ نفر رو تضعیف کنن.
یک: چرا؟
دو: عرض می کنم خدمتتون... ببینید... وقتی چیزی بیش از اندازه آشنا و بزرگ به نظر بیاد... تاریخ و ارزش و معنی واقعی اون چیز... بعلت کم شدن فاصله اش با مخاطب، هر روز ضعیف و تکراری تر به چشم میاد.
یک: عجب!
دو: در ضمن ضمیر ناخودآگاه اون ۲۰ نفر رو مغرور می کنه و به صورت اتوماتیک خودشونو اشباع شده می بینند و از رده خارج می شن و جا برای کسانی که تازه می خوان برن توو باز می شه.
یک: ( با تعجب ) تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم... نکته خیلی ظریفیه.