اهانط به طماشاگر
مسعود شیرخانی
خلاصه داستان:
یک نمایش در حال اجراست. تلفن یکی از تماشاگران چندین بار زنگ خورده و تمرکز بازیگران را بر هم میزند و اجرا دچار اختلال میشود. کارگردان که از این وضعیت همیشگی در اجراها عصبانی است درب سالن نمایش را می بندد و تمام تماشاگران را در سالن حبس کرده و انها را مجبور به انجام کارهایی میکند. یکی از بازیگران که مخالف رفتار کارگردان است با او مخالفت کرده و برای رهایی تماشاگران تلاش میکند
ملاحظات: پرفروش ترین نمایش اجرا شده تا سال هزارو چهارصد ویک در شهرستان دماوند تمدید چندباره به دلیل استقبال بی نظیر تماشاگران راه یافته به نخستین جشنواره ی کشوری تئاتر مان در بین بیش از صد نمایش. برنده ی تندیس جشنواره ی تئاتر مان در بخش طراحی پوستر انتخاب به عنوان بهترین اثر نمایشی از نگاه مخاطب این نمایشنامه به گونه ای نوشته شده است که به صلاحدید کارگردان میتوان آن را با بیش از سی بازیگر هم اجرا کرد.
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 140 دقیقه
ژانر: درام اجتماعی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 6 مرد - 6 زن)
نوع اجرا: 1 پرده
مضمون اثر: اجتماعی, کمدی, انتقادی
سبز: ما وسط اجرا بودیم این با موبایل انقدر بلند حرف زد که همه چی خراب شد
کارگردان: همه چی ...
زرد: خراب شد.
سرخ: من گفتم این کار درستی نیست اما اینا...
کارگردان: تو یکی ببند دهنتو. خراب شد که خراب شد.باید ادامه میدادین.خاک توسرتون که یه کار ساده رو نتونستین درست انجام بدین . من واقعا متاسفم. نمیدونم چجوری از شما عذرخواهی کنم. واقعا نمیدونم چی بگم.ببخشید که نتونستیم میزبان خوبی واسه شما باشیم. هزینه ی بلیطهاتون رو تمام و کمال با تمام ضرر و زیانی که متحمل شدید بهتون برمیگردونیم.. امیدوارم عذرخواهی منو بپذیرید. (در حال باز کردن دهان تماشاگر ) اقا من از شما هم معذرت میخوام. لطفا جسارت بچه ها رو ببخشید
تماشاگر: خجالتم نمیکشین . مردمو با هزار جور ترفند و کلک میکشونید سالنای تئاتر.بلیطو قد خون باباتون حساب میکنید. یه مشت حرف قلمبه سلمبه تحویلشون میدید. میبندینشون میزنینشون بعدم عذرخواهی میکنید؟ مرده شور هرچی تئاتر و تئاتریه ببرن. در هر چی سالن تئاتره گل بگیرن. یه مشت فاسد روشنفکر نما
(کارگردان از حرکت می ایستد صدای سوت ممتد در سالن شنیده میشود. تماشاگر با خشونت تمام دهان خود را در سکوت باز و بسته میکند.همزمان که کارگردان دهان تماشاگر را میبندد صدای سوت قطع میشود )
کارگردان:اون در رو قفل کنید.مثل اینکه حق با شماست. یه عمره اینا و امثال اینا روی صحنه ها تپق زدن و بازیشون خراب شده.بخاطر کارایی که این و امثال این به اسم تماشاگر انجام دادن.
( لگدی به صندلی تماشاگر میزند )
همیشه شما ما رو عذاب دادید و به ما و صحنه توهین کردید.همیشه ما رو با کاراتون ازار دادید.امروز نوبت ماست که شمارو اذیت کنیم. بهتون اهانت کنیم. و من در مقام کارگردان در راس هرم این نمایش دو تا انتخاب بهتون میدم.انتخاب اول.همین الان اینجا رو ترک کنید و دیگه هیچوقت هیچ وقت پاتونو تو هیچ سالن نمایشی نزارید.انتخاب دوم. بشینید و به حرفامون گوش بدید و بزارید بهتون توهین کنیم. تا شاید اروم شیم. البته میدونم در بین شما انسانهای فرهیخته ای ام هستن که به تئاتر و صحنه همیشه احترام گذاشتن و خواهند گذاشت.من این دسته از تماشاچیا رو به عنوان شاهد ماجرا تلقی میکنم.اما از این دسته افرادم کم نیستن. یادتون نره همیشه خشک و تر با هم میسوزن. من امشب میخوام انتقام ادمایی رو ازتون بگیرم که روی همین صحنه ها بار ها و بارها بخاطر صدای زنگ موبایلو پچ پچ و شیشکیو متلک و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه به اشتباه افتادن و بعد با خنده های شما غرورشون شکسته و اشکشون رو گونه شون چکیده.من انتقام همشونو ازتون میگیرم.ببریدش.تا من ثابت کنم کی روشنفکر نماست.
( رنگپوشها تماشاگر را به پشت صحنه میبرند. یک دقیقه صبر میکند به ساعت خود نگاه میکند)
وقتتون تموم شده و شما انتخاب کردید که بمونید و حرفای منو بشنوید. نمایش ما تازه شروع شده.
(سه بار دست میزند. چند نفر با لباسهای خاص و چوب با رژه وارد صحنه میشوند.)