سفر
خلاصه داستان:
روایت دلدادگی دختری که گذشته را مانند کوله باری بر دوش به اینده می اورد برای باور نبودن و نیستن و برای فرار از گناه به مقصر کردن دیگران چنگ میزند و در اخر در دام افکار خود اسیر می ماند . شکست از همه جا بر زندگیش رخنه کرده و ازارش میدهد . ماجرا در سه دوره مختلف با تلاقی و همزمانی اتفاق می افتد . دغدغههای جوانی و ترس از روبرو شدن با واقعیتی که در میانسالی گریبانش را میگرد اما برای حل مشکلات از روشهای کودکی استفاده میکند . داستان رفتن عامل دلدادگی و ماندن اثر بر زندگی است و سقوط برای فرار از غم رفتن
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 60 دقیقه
ژانر: تراژدی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (1 کودک - 4 مرد - 5 زن)
نوع اجرا: 10 پرده
مضمون اثر: نمایشنامه, -, تراژدی, مادر, سفر, آینده, دختر
پرده ششم
دختر(سپيده) روی تخت به صورت چمباتمه نشسته است . عروسک خرس با گردنی که با چسب کاغذی دور ان پیچیده شده روی پاتختی است . عروسکی قدیمی و رنگ و رو رفته . دختر بچه کنار اتاق رو به دیوار نشسته است و شعر می-خواند .
" گنجشک ناز و زیبا ، که میپری اون بالا ، بال و پرت به رنگ خون ، به من بگو وقتی که پر کشیدی بابام و تو ندیدی ، دیدمش از این ... "
زن میانسال در حال پاک کردن ایینه است .پیرزنی فرتوت روی ویلچیر وسط اتاق قرار دارد .
پیرزن : سجاد رفته ؟
زن میانسال : اره رفته خرید .
زن میانسال دستمالش را روی پاتختی میکشد . عروسک را بر میدارد و بو میکند .
پیرزن : عروسی چی شد . سياوش چرا نیومد .
زن میانسال : عروسی زن دومشه حتما .. شايدم سوم ...
زن میانسال نگاهی به پیر زن میکند .
زن میانسال ( زیر لب ) : خوشبحالت اینجا نیستی .. منم ببر اونجایی که خودت هستی
پیرزن : معصوم خانوم ، طبقه اولیمون ... سفره داره .. میبریم ..
زن میانسال: مادر جان .. معصوم خانوم که مدتهاست رفته ... مرده ... سفره کیه .. چیه
زن میانسال روبروی ویلچیر می نشیند . دستان پیرزن را میگیرد .
زن میانسال : خدایی یادت نیست یا علاف کردی همه ی ما رو ... دیگه گذشته ... نه میتونم ببخشمت ... نه کاری باهات بکنم . بچه هاتم که ..
پیرزن : چی و یادم رفته ... تو یه عروسک جدید داشتی ؟ اون کجاست ؟
زن میانسال : خوبه جدیدا رو همش یادته ...
دختر بچه از کنار تخت دیوار بلند میشود . دختر(سپيده) از روی تخت دختر بچه را تماشا میکند . دختر بچه خرسی را بر میدارد و وسط اتاق مینشیند و بازی میکند . زن میانسال ویلچیر را روبروی ایینه میگذارد .
زن میانسال: برم ناهارت و بیارم
پیر زن با ایینه حرف میزند . زن جوان وارد اتاق میشود . دختر بچه را صدا میکند
زن جوان : چکار میکنی
دختر بچه عروسک را پشتش قایم میکند .
دختر بچه : هیچی
زن جوان عروسک خرگوشی شکل با پاپیون ابی و زرد رنگ را از کیسه ای بیرون می اورد .
زن جوان : بیا ... اینم جای اون عروسکت كثيف و بي ادبت
دختر بچه خرسی را روی زمین ول میکند . خرگوش را بغل میکند
دختر بچه : مرسی ( با ذوق ) ولی اینکه خرسی نیست ... تازه بي ادبم نيست
زن جوان : دیگه نمیشه عین همون باشه که ... بهتر از اونه ... اون و بده ببرم بندازم دور . کهنه . کثیف شده .
دختر(سپيده) از روی تخت پایین می اید و خرسی را بغل میکند
دختر بچه : نه بزار باشه میزارمش تو کمد .
دختر بچه مثلا خرسی را بغل میکند . همزمان با دختر بچه ، دختر(سپيده) خرسی را روی پاتختی میگذارد
دختر بچه : غصه نخوری ها ... با توهم بازی میکنم . برم خرگوشی و به بقیه معرفی کنم
دختر بچه با زن جوان از اتاق خارج میشوند. زن میانسال با غدا وارد اتاق میشود . پیر زن رو به ایینه ماجرای روز عروسی را برای خودش تعریف میکند . زن میانسال ویلچیر را میچرخاند .