خوابمرگ
خلاصه داستان:
مردی روی میز شام خانهاش زندگی از دست رفتهاش را مرور میکند. آنجاست که متوجه میشود تمام زندگیاش ریشه در خیانت داشته و چیزی به نام انسانِ بیمعنا و پوچ است.
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: مونولوگ
زمان: 40 دقیقه
ژانر: تجربی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 1 مرد - 0 زن)
نوع اجرا: 1 پرده
مضمون اثر: مرگ, خیانت, انسان
یه چیزی تویِ سیاهی داره بزرگ و بزرگتر میشه. هوایِ اطراف یه بویی میده. یه بویِ تُرش، مثه بویی که از مُذابِ سرُب بلند میشه. مثه بوی جهنم. نمیترسی، اما دلهره داری. دلهرۀ سنگینیِ. آدم وقتی دلهره میگیره، زانوهاش سُست میشه. میشینه. دوس داره ازش خلاص شه اما نمیتونه. دوباره سعی میکنه بلند شه. بلند شدن یعنی؛ کمر راست کردن، وزنِ نیمتنۀ سنگین رو تحمل کردن. بعلاوۀ یه سرِ گندۀ پراز سیاهی. آره، تحمل کردن. آدم باید دلهرۀ بودنش رو احساس کنه.