Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی مارسی نوزده نود و شش

مارسی نوزده نود و شش photo

مارسی نوزده نود و شش

(0 رای ثبت شده)
Profile Picture فربد عقیده مند الهی

خلاصه داستان:

در نمایش مارسی نوزده نود و شش، گیلبرت و لوسی دو دزد هستند که هرکدام جدا جدا برای سازمانهای مخفی کار میکنند و و سعی دارند الماسی را در موزه‌ای از نیویورک بدزدند. دقیقا هر دو همزمان به الماس میرسند و برای بدست آوردن الماس دچار چالش می‌شوند. این نمایش در فضای کمدی موقعیت و کاریکاتور است.

ملاحظات: این نمایش در بیست و هشتیمن جشنواره تئاتر استان تهران، جشنواره تئاتر خاوران، جشنواره دانشجویی پودس، و بخش دانشجویی جشنواره فجر به اجرا در آمده در جشنواره تئاتر خاوران سال ۱۴۰۲ که بین ۹ استان برگزار گردید از متن نمایشنامه مارسی نوزده نود و شش تقدیر به عمل آمد.

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: ۵۰ دقیقه

ژانر: کمدی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (۰ کودک - ۲ مرد - ۱ زن)

نوع اجرا: ۳ پرده

مضمون اثر: کمدی, موقعیت, کاریکاتور

Famoun tik icon متن اجرا شده
Famoun tik icon متن برنده جایزه
امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

لوسی: من لوسی هستم... اگر مایل باشید به خاطر این لطف شایان شما به عنوان تشکر میخواستم یک نوشیدنی مهمونتون کنم... گارسون؟
گیلبرت: خیلی ممنون... اما من یکم کار دارم...
لوسی: شما که نمیخواید خواهش یک مادام فرانسوی رو رد کنید؟
گیلبرت: فرانسوی؟ نه نه اصلا (( بر روی صندلی مینشیند)) خواهش یک مادام فرانسوی رو نمیشه رد کرد.
لوسی: من امروز افتخار آشنایی با چه جنتلمنی رو دارم؟
گیلبرت: جنتلمن؟ آه بله... گیلبرت هستم. یک جنتلمن از بریتانیا.
لوسی: گارسون؟ ... بسیار عالی، از دیدنتون خیلی خوشوقتم گیلبرت عزیز.
(( گارسون وارد میشود. شراب لوسی را روی میز میگذارد.))
گارسون: بله بانو.
لوسی: چی میل دارین گیلبرت عزیز؟
گیلبرت: (( گیلاس را بر میدارد و شراب را می بوید)) چه بوی خاطر انگیزی... مارسی... شراب قرمز فرانسوی از تاکستانهای مارسی که در اوایل آگوست چیده شده و در اواخر سپتامبر تخمیر شده. سال تولید نوزده نود و شیش. درسته؟
گارسون: البته نوزده نود و هفت.
گیلبرت: جدی؟ اه من نوزده نود و شیش میخواستم...اشکال نداره از همین میخوام.
گارسون: بله آقا.
لوسی: واو... شما مارسی بودین؟
گیلبرت: هه... من خیلی جاها بودم مادام.
لوسی: واو ... واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم... من عاشق آدماییم که مثل باد به همه جا سفر میکنن. مثل رود خروشان و پر خطرن. و در عین حال مثل کوه استوار. و مثل آتش سوزان.
گیلبرت: همه اینا که گفتی منم.
لوسی: (( میخندد)) گیلبرت عزیز... علاوه بر اینها شوخ طبع هم هستید. حدس میزنم شما خلبان باشید؟
گیلبرت: خیر
لوسی: ام... جهانگرد؟
گیلبرت: ابدا.
لوسی: بازیگر؟
گیلبرت: هرگز.
لوسی: خواننده؟
گیلبرت: خیر. آخرین شانستون؟
لوسی: (( روی میز میکوبد پاستیل میخورد)) شما مردها همیشه جوری رفتار میکنید که انگار دارید به ما خانم‌ها لطف میکنید. (( شروع میکند به خوردن شراب. گارسون وارد میشود. شراب را روی میز میگذارد))
گارسون: امری ندارین؟
لوسی: (( با پرخاش )) نخیر آقا.