مردهریگ
خلاصه داستان:
نمایشنامه روایتگر زندگی سخت و خالی از عشق سه خواهر است که دیگر امیدی به ازدواج ندارند. آذر پایش لنگ می زند و هیچ ارتباطی با بیرون از خانه ندارد و دو خواهر دیگرش در کارخانه ای در حوالی خانه کار می کنند. ورود مردی جوان به نام رسول که از افراد مشغول در کارخانه است باعث شکل گیری تغییراتی در زندگی حوری، گوهر و آذر می شود.
ملاحظات: این نمایشنامه در بهمن ۹۱ به کارگردانی غزل اسکندرنژاد در تئاتر شهر تهران اجرا شد و در دومین مسابقه نمایشنامه نویسی افراز جایزه نخست را از آن خود کرد
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 80 دقیقه
ژانر: جنایی/وحشت
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 1 مرد - 3 زن)
نوع اجرا: 13 پرده
مضمون اثر: ازدواج, قتل،, حسادت،, ،
گوهر: همون بی خبری بهتره.
حوری: کی گفته؟ بعضی وقتا خبر بد بهتر از هیچیه.
رسول: مثل رفیق بد از بی کسی. آدمیزاد از تنهايی با رخت و چوب
هم حرف می زنه.
آذر: منم تنها که می شم، برا خودم می خونم. دل آدم سبک می شه.
گوهر: اين حرفا چیه؟ تنهايی کدومه؟ شلوغی خوبه؟ هی مدام
دوروبرت پر باشه مغزت رو بخورن. صدسال با آدما حرف
بزنی، درد دلشون يکیه. فقط دارن می نالن.