نادرستان
خلاصه داستان:
نادرشاه افشار قصد لشگر کشی به کابل را دارد.او دستور به حضور همه ی مردان دربار در این جنگ را داده است. رضا قلی خان فرزند نادرشاه به خواهش معشوقه اش و به بهانه ی مریضی از دستور پدر سرپیچی می کند. پس از فتح کابل نادرشاه عزم فتح هندوستان میکند. برای دستگیری هشتصد افغان گریخته به هندوستان. در این میان جام شرابی از طرف رضا قلی خان توسط ملازم دوم نادرشاه تقدیم پدر می گردد. اما نادرشاه با هوشیاری متوجه زهر بودن شراب می شود و از نوشیدن آن امتناع میکند. پس از فتح دهلی نادرشاه که قصد مواخذه رضا قلی را دارد با حضور رضاقلی خان برای عذرخواهی و تقدیم انگشتری که به اعتقاد نادرشاه بوی ریاست طلبی میدهد، خشمش صد چندان می شود و چشم رضا قلی خان را در می آورد. ملازم دوم که شاهد این اتفاق بوده است ماجرا را به ملازم اول تعریف میکند و به بی گناهی رضا قلی خان و دسیسه بودن تمام اتفاقات از طرف وی اعتراف میکند. او ملازم یک را تهدید میکند که اگر نادرشاه کشته نشود دودمان ملازمان نیز بر باد خواهد رفت. ملازم دوم با ترفندهایی ملازم اول را قانع به کشتن نادرشاه می کند و نادرشاه توسط وی همان شب به قتل می رسد.
ملاحظات: این نمایش، پیش از این در تبریز اجرا شده است.
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 60 دقیقه
ژانر: تاریخی/اسطورهای
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 6 مرد - 1 زن)
نوع اجرا: 8 پرده
مضمون اثر: نادرشاه, هندوستان
شاه: ملازم، اين كه از داخلِ دربارِ محمدشاه، نامه براي ما ميآيد كه خاك قدوم سپاهمان را طوطياي چشم هندوستان كند، نشان از سستیِ بنيان دربار هند است. و اينكه تو برابر من ايستاده، احساس خطر كرده و از سوزش درون قلبت، روياروي من حرف ميزني، نشان از استحكام بنياد من است. من نه براي دعوت آنها ميروم و نه به خاطر دلايل تو باز ميمانم. اين جبر است ملازم، تقدير است. روزگار رسمش بر اين است، كه سست فروميريزد و مستحكم باقي ميماند... دست من بگيرد و تابع امر من باشد و دستور كوبشِ طبلِ هجومي ديگر صادر كن.