برای پیرمردها مناسب نیست
پدرام پریچهره
خلاصه داستان:
سه پیرمرد که از دوستان قدیمی هستند تصمیم گرفته اند به یاد ایام جوانی یک سفر هیجان انگیز تجربه کنند. با توجه به بیماری یکی از این سه، احتمالا آخرین سفر زندگی شان است. آنها پولی که برای بازنشستگی و آخر عمر پس انداز داشتند را برای سفر بر میدارند. مقصد هتلی در جزیره ی کیش است. یک اتاق بزرگ روزهای اول سال رزرو می کنند. هواپیما آنها بخاطر بارش باران رشت با تاخیر حرکت می کند. از سوی دیگر در کیش پسر جوانی راننده تاکسی هتل های مختلف است و افراد پولدار را در شهر می چرخاند. خانه و زندگی پسر دچار مشکلاتی شده و صاحب خانه ی او اسباب و اثاثیه ی او را در شهر خودش بیرون انداخته است. یک پیرمرد پولداری مسافر اوست که به تازگی از کانادا آمده و می گوید تمام ثروت خود را در ایران جا گذاشته و با چمدانی که برایش خیلی مهم است هرروز اینور و آن ور می رود. مرد جوان نقشه ای می چیند که در آن نیاز به یک پیرمرد داشته و باید در هتلی که اتاقش به اتاق پیرمرد دید داشته باشد اتاقی بگیرد. در روزهای اول عید معمولا اتاق هتل های بزرگ پر هستند. او با توجه به آشناییتی که داشت با وعده و وعید به مسئول پذیرش، یک اتاق را که مسافران آن نیامده بودند می گیرد. به کمک همکار خود که یک پیرمرد است، می خواهند آماده ی چیدن نقشه شوند که همکار او برای کاری پایین می آید و پس از چند لحظه پیام میدهد که حاضر نیست در این نقشه به او کمک کند چرا که برای سن او خیلی خطرناک است و نمی خواهد در این راه سهیم باشد. مرد جوان عصبانی شده و در همین حین چند پیرمرد در اتاق را محکم میزنند. آنان خسته از راه رسیده اند و میگویند اتاق مال آنهاست و از قبل رزرو کرده بودند. مرد جوان عصبانی است و می گوید اتاق را با پول زیادی کرایه کرده است. مدیر هتل از این اشتباه مسئول پذیرش خود عصبانی است اما کاری از دستش بر نمی آید. در این روزها هیچ اتاق خالی دیگری در هتل وجود ندارد. هیچکدام از طرفین هم راضی به ترک این اتاق نیستند. تا اینکه ....
ملاحظات: این متن چاپ شده است این متن در رشت به شکل نمایشنامه خوانی اجرا شده است این متن در یک جشنواره منتخب شده است
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 60 دقیقه
ژانر: کمدی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 6 مرد - 0 زن)
نوع اجرا: 4 پرده
مضمون اثر: پیرمرد, جوانی, هتل
صحنه اول
شب. روزهای اول سال. واحد اتاقی از یک هتل پنج ستاره درجزیره ی کیش . طبقه ی دهم از این ساختمان پانزده طبقه هستیم. سمت چپ صحنه یک پنجره تمام قد شیشه وجود دارد که ساختمان های جزیره از آنجا معلوم اند. در وسط صحنه یک کاناپه ی بزرگ وجود دارد و پشت آن یک راه رو که به اتاق خواب منتهی می شود. در سمت راست صحنه هم در ورودی ساختمان وجود دارد. داریوش مردی جوان سی و چند ساله روی کاناپه نشسته و مشغول نوشتن است. به موبایل او پیامکی زده می شود او بعد از خواندن پیامک به شدت عصبانی شده و سعی در گرفتن شماره می کند..
کم کم سرو صدایی از بیرون شنیده می شود. رفته رفته صدا نزدیک تر می گردد. تا به پشت در اتاق می رسد. صدای در زدن اتاق را می شنویم.
صدا از پشت در : در رو باز کن آقا
داریوش: کیه
صدا از پشت در : دوست هستیم . در رو یه لحظه باز کن کار داریم
داریوش: چیکار دارین؟
صدا از پشت در : می خوایم صحبت کنیم
داریوش: چند نفرین؟
صدا از پشت در : چهار نفر
داریوش: خب خودتون چهارتایی باهم صحبت کنین
افراد پشت در عصبانی شده و محکم در میزنند
صدا از پشت در: باز کن ببینم... باز کن وگرنه می ریم با پلیس می آیم
صدای مدیر هتل: لطفا یک لحظه در رو باز کنید مدیر هتل هستم
داریوش در را باز می کند
داریوش: چیه ؟چی می گین شما.؟... آقای سمنانی اینجا چه خبره؟
مدیر هتل: من شرمنده ام بخدا... زبان قاصره
لاکانی: آقای بلانسبت محترم ، شما هنوز اینو نمیدونی وقتی مدت اقامتت در هتل تموم میشه باید اتاق رو تحویل بدی؟
داریوش: کی همچین حرفی زده؟ من تا هفتم اتاق رو دارم ، امشب تازه سومه
مدیرهتل: درسته ، ولی خب ... متاسفانه یه اشتباهی صورت گرفته
داریوش: چه اشتباهی ؟ این آقایون الان چکاره ان؟
بهبودی: بزار حرفشو بزنه
مدیر هتل: خدا شاهده بیست سال که بابا اینجا رو داشت و الانم که پونزده ساله من اینجا رو مدیریت می کنم در تاریخ هتل همچین اتفاقی بی سابقه بوده ، من واقعا شرمنده ام ، نمیدونم اصلا چطور باید بگم
زکی پور: بزار من بگم، مخلص کلوم ، شما باید الان جمع کنی از اینجا بری
داریوش: من اصلا متوجه نمیشم، الان مشکل دقیقا چیه؟
بهبودی: آقا... بلامیسر.... آدم حسابی... ما این اتاق رو از یک ماه قبل واسه امشب رزرو کرده بودیم، یعنی شما از صبح باید جمع می کردی میرفتی
داریوش: من با چند برابر قیمت اینجا رو تمدید کردم
مدیرهتل: خب مشکل همینجاست ... اون پسره ی احمق طمع کرد بدون اینکه با من هماهنگ کنه اون پول رو گرفته ... فکر میکرده میتونه یجوری راست و ریسش کنه... باورکنین به محض اینکه متوجه شدم اخراجش کردم با اینکه تموم این پونزده سال دست راست من بوده تو این هتل
لاکانی: شما وقتی اون پول رو دادی واسه تمدید که ما قبلش بابت رزرو کلی پرداخت کرده بودیم
زکی پور: یعنی اون موقع که شما رفتی تمدید کنی ما دیگه رسیده بودیم کیش
داریوش: خب متاسفانه اشتباهیه که از تیم مدیریتی هتل سر زده ، نیاز به این همه داد و بیداد نیست. آقای سمنانی یه اتاق مثل همین بهشون بدید
مدیرهتل: خب مشکل دوم اینجاست که ما اصلا اتاق خالی دیگه ای نداریم، همیشه دو سه روز اول عید همینطوریه... اون پسره هم فکر کرده بود می تونه با عوض کردن شماره ی اتاق این آقایون کلی پول بچاپه
بهبودی: ما اصلا و ابدا اگر اتاق دیگه ای هم می بود اونجا نمی رفتیم، الا و بلا باید همینجا بمونیم
لاکانی: این آقا هم لطف کنن برن مشکلاتشون رو با مدیرهتل یه گوشه ای حل کنن ، کلید اتاق رو هم تحویل بدن
داریوش: من نمی تونم این کار رو بکنم