ریم
مهدی همتی
خلاصه داستان:
پریسا نقشه کاملی برای قتل مادرش تدارک دیده است. او تصمیم دارد با همراهی همسرش در ویلایی دور از شهر انتقام خود و خواهرش را از مادری که می پندارد عامل شوربختی خودش و فلج شدن خواهرش می باشد را بگیرد. تمام آنچه برای اینکار لازم است را محیا کرده است اما...
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 45 دقیقه
ژانر: جنایی/وحشت
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 4 مرد - 3 زن)
نوع اجرا: 4 پرده
مضمون اثر: #معمایی, #جنایی, #درام
پریسا – مامان.
شهناز – چیه؟
پریسا – یه چیزی هست که باید بهت بگم.
سعید – الان نه عزیزم.
شهناز – چی میخوای بگی؟
سعید – اجازه بدید بمونه برای وقت مناسبش.
شهناز – حرف وقتی تو دهنه باید دنبال زمان مناسبش بگردی نه وقتیکه ریخته روی فرش, بگو.
سعید – نگو.
شهناز – (با غضب) یادت باشه هیچوقت حتی به شوخی روی حرف من حرفی نزنی پسر جون, زنت عاقبت اینکار رو خوب میدونه, بگو دختر.
سعید – مهرناز اینجاست.
شهناز – احمق ها....باید میگفتی.
سعید – اگه میگفتم نمیومدید.
شهناز – به من نه, به اون میگفتید .
سعید – ما سعی کردیم.
شهناز – چه سعی یی کردید؟ شماره آژانستون چیه؟
پریسا – مهرناز از زیرزمین بیرون نمیاد, اصلا نمیدونه تو اینجا هستی.
شهناز – هر چی که هست, من اینجا نمیمونم.
سعید – در زیر زمین قفله مادر.
شهناز – تو به من نگو مادر, به خاطر بودن اون نیست که میخوام برم, به خاطر این ندونم کاری شماست.
پریسا – خودت رو بذار جای من, از یه طرف مادرم رو چند ساله ندیدم و دلم براش تنگ شده, از یه طرف نمیتونم خواهر پر مشکلم رو که زمین و زمون ولش کردن ول کنم , تو باشی چکار میکنی مادر.
شهناز – اگه من بودم این مدت رو میبردمش آپارتمان خودم تا هیچکس رو اذیت نکرده باشم.
پریسا - مهرناز دو ساله اینجاست مادر, جای دیگه ای نمیتونه زندگی کنه, اینجا هم هیچوقت از باغچه بیرون نمیره, از همه میترسه, از...
شهناز – نگهداری از پدرتون کم دردسر نداشت, نامرد صبر کرد صبر کرد همین که حال و احوال ما با جشنواره های خارجی خوب شد و فرصتش پیش اومد که به حقم برسم زانو شل کرد, سلسله جبال درد و مریضی, جناح چپ اسپاسم روده, جناح راست مرگ سلولی, جناح میانی مرگ زودرس.
سعید – باید براش پرستار میگرفتید.
شهناز – باید؟ باید رو وقتی میتونی عملی کنی که یاسینت به گوش خر نباشه, چقدر به شماها گفتم تنهام نذارید, چقدر بهتون گفتم پدرتون هیزی میکنه و پرستارها نمیمونم.
پریسا – مگه نمیگی... میانیش مرگ زودرس داشت.
شهناز – جناح میانی خیلی چیزها داره دختر, مغز, چشم, دهن, روده, معده, گوارش, فلان, بهمان و از شانس ... گه من حضرت آقا همه جاش مرد الا فلانش, بهمانشم که یکسره شد و تمام زندگیم رو تبدیل به چاه توالت کرد.
سعید – چه جالب.
شهناز – واسه تو جالبه, واسه تو همیشه درد و بلاهای مردم جالب بوده, نونت تو اینه...
سعید – اجازه بدید در این مورد زمانیکه دارم کارتونتون رو میکشم صحبت کنیم.
پریسا – من دوست ندارم از پیشمون بری مادر.
شهناز – ولی دوست داری مته رو مغزم بذاری.
پریسا – به خدا نه, چاره ای نداشتم, مهرناز هر کجا غیر از اینجا باشه حالش بد میشه.
شهناز – اینهمه باغ و باغچه میرفتیم یه جای دیگه.
پریسا – همه شون دست مستاجره مادر, حال الان من عین همون روزهاییه که از پدر نگهداری میکردی, نمیتونم ولش کنم, نمیتونم اعتماد کنم, نمیتونم.... لطفا بمون مادر جان, بهت نیاز دارم. (مادر را به آغوش میگیرد . گریه می کند) فقط چند روز بمون مادر جان, خواهش میکنم, خواهش میکنم (دستان مادرش را می بوسد).
شهناز – خیلی خب بسه, میمونم فقط به این شرط که در زیر زمین هیچوقت باز نشه.
پریسا.س- بله حتما.
سعید – ممنونم مادر جان, ممنونم (آرام اشک هایش را پاک می کند و به آشپزخانه می رود).
شهناز – چرا نذاشتیدش آسایشگاه؟
سعید – (آهی می کشد) گذاشتیم, نموند.
شهناز – اینهمه جبر تو زندگیمونه, یکی بیشتر چه توفیری داره.
سعید – سه بار تو یک ماه خودکشی کرد, یا باید می آوردیمش یا می ذاشتیمش زیر شوک .
شهناز – سرطان رو با قرص دوا میکنند اینکه یه....
سعید - هدایت میگه بعضی زخم ها مثل خوره روح آدم رو میخوره.
شهناز – هدایت اینم میگه که انسان چهره مرگ را ترسناک کرده و از اون گریزانه.
سعید – در حد خود مرگ سخته که آدمیزاد رفتاری غیر از این داشته باشه, شما از مرگ نمیترسی؟
شهناز - من هیچوقت نتونستم با آدم هاییکه از انگیزه هاشون بی خبرند کنار بیام.
سعید – این حرف رو قبلا به مدل های دیگه زده بودید ولی جالبه .