قزلحصار
بهنام سرلک
خلاصه داستان:
قرار است برای دختر خانواده خواستگار بیاید، دختر از مادرش درخواست می کند تا برادر معلول اش در شب خواستگاری حضور نداشته باشد! پدر بعد از مدتها که در زندان به سر می برد سر زده می رسد...
ملاحظات: جایزه اول کشوری در ششمین جشنواره رویش. کاندید دهمین جشنواره بینالمللی سیمرغ. رتبه اول بازیگری مرد در جشنواره استانی چهلمین دوره تئاتر فجر رتبه سوم کارگردانی در جشنواره استانی چهلمین دوره تئاتر فجر تقدیر بازیگر زن در جشنواره استانی چهلمین دوره تئاتر فجر جایزه موسیقی در جشنواره استانی چهلمین دوره تئاتر فجر
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: ۶۰ دقیقه
ژانر: درام اجتماعی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (۰ کودک - ۴ مرد - ۴ زن)
نوع اجرا: ۶ پرده
مضمون اثر: دروغ،, مرگ،, ازدواج،, عشق،
مادر:دارم این سگدونیتونو تمیز میکنم نگن مادرش پلشته
شهربانو به طرفی دیگر می رود و مشغول آرایش کردن می شود
فهیمه:مامان تورو خدا بزار بخوابم دیشب تا صبح سرپا بودم
مادر:خب می شِستی
فهیمه:وا سر کار بودم
مادر زیر پتوی فهیمه را جارو می کشد
مادر:پاتو جمع کن،نشسته نمی شد کار کنی؟
فهیمه:ترشی که درست نمی کردم،مریضارو سرویس میدادم،حالا کو تا شب بخوان بیان
مادر:خوبه حالا توام راه افتادی تیکه می ندازی! لنگه ظهره،پاشو برو تو اتاق انقدم غرنزن
فهیمه بلند می شود با گربه و پتو و بالشت به سمت اتاق می رود
مادر زیر پای نعیم خم می شود جارو می کشد و مانع فوتبال دیدن نعیم می شود،نعیم غر می
زند،مادر خسته است،کفری میشود و تلویزیون را خاموش می کند،نعیم به سختی پایش را روی
جارو برقی میگذارد و آن را خاموش می کند.. مادر نگاه به لامپ می کند فکر می کند برق
رفته،نگاه به نعیم میکند که پایش روی جارو برقی است،عصبانی می شود و با لوله ی جارو
برقی به نعیم ضربه می زند..
شهربانو هندزفری را از گوشش در می آورد و به مادر خیره می شود
مادر:چته؟پاشو جارو رو جمع کن
شهربانو جارو را جمع می کند،مادر به نعیم نگاه می کند و به حالت پشیمانی تلویزیون را روشن
می کند..)صدای گزارشگر فوتبال به گوش می رسد(
نریمان از بیرون با شیرینی و میوه وارد می شود
نریمان:نعیم چند چندن؟
همه انگشتانش را بالا می آورد و با اشاره نشان می دهد
نریمان:چی میگی! هشت هیچ!!؟
شهربانو از اتاق بیرون می آید
شهربانو:آخه اون می تونه جواب بده
نریمان با وسایل در دستش به سرعت جلوی تلویزیون می رود و روی دو زانو می نشیند
نریمان:دمش گرم یک هیچ
شهربانو:آخه استقلال هم شد تیم؟
نریمان:اسکل دماغ یه وری پرسپولیس که مثل اسنپ دوساله معروف شده
شهربانو میوه و شیرنی را میبرد
شهربانو:میوه چقدر کم گرفتی؟
نریمان:اول شیرینی گرفتم بقیه اش هرچی موند میوه گرفتم،خیلی گرون شده بابا، من میگم بیایید با ما بریم
اتریش
مادر:هرکی ندونه فکر میکنه دست کردی جیب ات ولخرجی کردی
نریمان:چه ربطی داره میگم گرون شده،ببین حالا دلار چقدر شده! شانس آوردیم ماشین نداریم و اگر نه از
بی بنزینی جلو در دکوری خاک میخورد،عشقم کجاست؟
مادر:طبق معمول خوابه
نریمان: شهربانو یه چندتا شیرنی بیار بخوریم
شهربانو:کمه واسه مهموناست
مادر:نریمان شب تند و تند شیرنی نخوریا زشته کم میاد جلو مهمونا،نخورده بازی درنیاری..
نریمان:یه جوری میگی نخورده بازی در نیار انگار هرروز در حال شیرینی خوردنیم،ما سالی یه بار شیرینی
میخوریم اونم نیمه شعبان سر چهارراه نفیس