رسنهای گور
خلاصه داستان:
شنبه بود که که لُودِرها توی حیاط مدرسه آمدند. ما توی کلاس بودیم و شیشههای کلاس تکان میخورد، انگار توی خود کلاس آمده بودند. دو لودر در دو طرف حیاط را شیار دادند و تکههای بزرگ آسفالت را میدیدیم که از زمین کَنده میشد. حیاط مدرسه و خود مدرسه و تمامی اطراف مدرسه توی قدیمها قبرستان بود. ما میدانستیم سالهاست که روی گُردهی مُردهها درس میخوانیم. به کلاس برگشتیم و لودرها دوباره شروع به کار کردند. از شیشه کلاس میدیدم که از مستطیلها خاک در میآورند. دو مَغاک داشت دهن باز میکرد. مُردهها انتظار میکشیدند که بیرون بیایند. آنقدرها هم در اعماق نبودند؛ شاید دو متر پایینتر. ظهر شده بود. لودرها همچنان میکَندند و همچنان خاک سیاه و کبود بیرون میآوردند. میدانستیم وقت آمدن دخترهاست. آنها شیفت بعدازظهر بودند. از سرپایین کوچه که پایین آمده بودند و لودرها را که دیده بودند، خنده و حرف و همه چیز روی لبشان ماسیده بود. زنگ که خورد بیاینکه خیلی به آن دو مغاک خیره شویم، بیصدا از حیاطِ بیدَر خارج شدیم. دخترها هم بیصدا از کنار ما رَد شدند. دو دسته آدمِ مسخشده بودیم که انگار همدیگر را نمیدیدیم. یکی جرئت به خرج داد و داد زد: «مُردهها سر کلاس نشستهاند». زنگ صدایش همان لحظه محو شد و تمام شد.
ملاحظات: اجرا در جشنواره استان کردستان و جشنواره بیناللملی فجر تندیس جشنواره استان کردستان برگزیده جشنواره ملی نمایشنامه نویسی زند شیراز
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 90 دقیقه
ژانر: ملودرام
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (None کودک - None مرد - None زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: مدرسه, مبارزه, اعدام
(زن همچنان سرگردان در کلاس میچرخد و همچنان گاهی به نیمکت¬ پسرها تکیه میدهد یا کنار پسرها مینشیند)
معلم
صدا از نوع انرژیه و از تحرک ذرات ماده به وجود میآد. از واحد دسی بل برای اندازه گیری شدّت صوت استفاده میشه. صدا میتونه در گازها، مایعات و حتی جامدات حرکت کنه. سرعت صوت به تراکم مولکولهای محیط بستگی داره. مثلاً در جامدات بیشتر از مایعاته و در مایعات بیشتر از گازها.
پسر سوم
آقا وقتی صدا مثلاً توی دستشویی میپیچه دلیلش چیه؟
معلم
اینا رو گفتم که بگم اون مزخرفاتی که میگین، تَوهّمه. هیچ صدایی هیچجا نیست. هیچ تحرک ذرات مادهای بدون منبع صدا هیچجا ایجاد نمیشه که منجر به صدا بشه.
زن
دو تا شقیقه، چو طَرّارها و تَردستان/ دو جبهه، جبههی خونین، فراز پیشانی/ گشاده بودند/ دو جبهه، جبههی جلادهای تاریکی/ دو تا شقیقه، دو فولاد سرخ تاریخی.
(معلم برای توجیه بیشتر مفهوم صدا، اَشکالی روی تخته میکشد.)
معلم
موج¬های صدا با سرعت 330 کیلومتر در ثانیه از منبع تولید اون به اطراف پراکنده میشن، همون طور که نورِ پرتوهای یک لامپ روشنایی به اطراف پاشیده میشه. وقتی که امواج صدا به مانعی برخورد می-کنه، ممکنه به عقب برگرده، همونطور که روشنایی ممکنه بعد از برخورد به مانع بازتاب بشه. پس وقتی که موجهای صدا به این شکل بازمیگرده، صدای مکرری شنیده می¬شه. به این پدیده میگن اِکو.
پسر دوم
آقا اون چیزی که توی دستشویه اِکو نیست؛ تکرار نمیشه.
معلم
پس چیه؟! شما توضیح بدین ببینم.
پسر دوم
صدای توی دستشویی سرعتش 330 کیلومتردر ثانیه نیس.
معلم
تو اندازه گرفتی؟!
پسر دوم
سرعتش خیلی کمه...
معلم
خب؟...
پسر اول
راس میگه آقا. اونقد کمه که دیر بهت میرسه اصلن.
معلم
از کجا تشخیص میدی که دیر میرسه اونوقت؟! تو وقتی یه صدایی رو میشنوی که بهت رسیده باشه.
پسر اول
راس میگه آقا. کُند حرکت میکنه صدا. حرکتش رو میبینی. چون دیر میرسه به طرف مقابلت مجبوری دوباره بگیش. یه جوریه. میپیچه تو هم...
معلم
قوانین جدید فیزیک هم بالاخره کشف شد.
پسر اول
آقا قبلن دستشویی مُردهشورخونه بوده آخه.
معلم
کی میگه؟
پسر اول
همه می گن... همهی مُردههای اینجا رو تو اون شستن.
معلم
این دستشویی جدیده. اون قبرستون مال خداسال پیش بوده. یه کم عقلتون رو به کار بندازین.
پسر سوم
آقا صداشون میآد همیشه. صدای یه زنه بیشتر. همه شنیدن.
معلم
کدومتون اون بافهمو رو گذاشته بود تو نیمکت دخترا؟
-
معلم
همه این شایعهها از اون روز دراومده.
-
معلم
این شوخیهای خرکی چیه میکنین؟ همین خود شماهایین که این حرفا رو در میآرین، خودتون هم باور میکنین. کی شایعه انداخته زنْ موسرخه میآد سر کلاس میشینه؟ کی؟ خود شما!
(به یک باره صدای آژیرِ قرمز جنگ همه¬جا می¬پیچد. پسرها زیر میز میروند.)
معلم
زیر میز نه، برین پناهگاه.
پسر دوم
دَر پناهگاه مگه نمیگین قفل گذاشتن امروز؟
معلم
بازش میکنن خب.
پسر سوم
آقا بو میده. خودتون بهتر میدونین.
معلم
نمیشه تو کلاس باشین. برای من مسئولیت داره. باید برین پناهگاه.
زن
من از کرانهی سایه، به سوی خانه نرفتم /من از میانه¬ی ظلمت / درون تیرهترین عمقها فرو رفتم / و نور را نشنیدم.