عاشقانه های لجنی
خلاصه داستان:
نمایشنامه حاضر، دارای چهار اپیزود با مضمون و تاریخ های زمانی متفاوت و غیرمرتبط است، که تنها پل ارتباطی این اپیزودها رنگ لجنی می باشد؛ و در دل هر چهار داستان، عاشقانه ای عجیب روایت میشود. اپیزود اول با نام " او عاشقم بود، من عاشق دیگری و دیگری عاشق دیگری" در ایران و زمان حال اتفاق می افتد. اپیزود دوم با نام " درود بر هیتلر" در زمان جنگ جهانی دوم و در فرانسه اشغالی روی می دهد. اپیزود سوم با نام " خدای افغانی " در سال ۲۰۰۳ میلادی، در یکی از روستاهای افغانستان و توسط سربازی آمریکایی روایت می شود. اپیزود چهارم با نام " شبی در کنج غرب" در دهه ۹۰ میلادی و در بار شبانه ای در نیویورک رخ می دهد.
ملاحظات: نامزد بخش نمایشنامه نویسی در ۳۷مین جشنواره تئاتر فجر نامزد بخش نمایشنامه نویسی در جشنواره بین المللی صلح ۲۰۱۸ نامزد بخش نمایشنامه نویسی در نهمین جشنواره دانشجویی تئاتر ثمر
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 60 دقیقه
ژانر: تراژدی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 5 مرد - 2 زن)
نوع اجرا: 4 پرده
مضمون اثر: کمدی, سیاه, درام
سم: (میخندد.) اوه جورج بوش عزیز... اون خوب میفهمه داره چیکار میکنه. اون عوضی عزمشو جزم کرده تا کل دنیارو به فنا بده. سره چی؟ سره دوتا برج دوقلوی مادر به خطا.
الکس: هی اینجوری نگو- تو حق نداری اینجوری حرف بزنی. من واقعا اون برج هارو دوس داشتم... خیلیا اون برج هارو دوس داشتن سم. بعدشم تو نباید به رئیس جمهورت توهین کنی.
سم: چی! من نباید به رئیس جمهورم- هی یه سوال الکس! یه سوال... به نظرت الان بوش میره تا با زنم حرف بزنه و زندگی منو نجات بده؟ اون اینکارو میکنه؟ اون به هیچ جاییش نیست که من عاشق کی ام رفیق. اون حتی نمیذاره خودم زندگی لعنتی مو نجات بدم... نه تا وقتی که آخرین گلوله مو تو مغز آخرین طالبان و القاعده ای خالی نکنم. استراتژی اینه الکس. آخرین گلوله به اضافه آخرین طالبان به اضافه آخرین القاعده مساویه خانه... البته البته اگه سر حرفش بمونه. اون ممکنه یه روز برگرده بگه هی سربازا، یه زن افغانی بگیرین و همونجا به زندگی نکبت تون ادامه بدین- اصلا از اون روانی بعید نیست. اون دوس داره آمریکا همه جا شعبه داشته باشه.... اینو همیشه یادت باشه الکس، همیشه نژادپرستا سر قدرتن.
الکس: (زیرلب) من که فعلا از خدامه...
سم: چی؟!
الکس: بوش همچین حرفی نمیزنه، ولی حالا که زنت داره ازت جدا میشه، مشکلت با این قضیه چیه؟!
سم: هی سربه سرم نزار. حالا که یکم مست ام نباید سربه سرم بذاری. من دوس ندارم تا آخرین نفسام با یه زن افغانی بخوابم... من دوس دارم برگردم و با زن چشم رنگیِ لعنتی خودم بخوابم. میفهمی؟ (مکث کوتاه) البته اینا هم برای یبار امتحان کردن می ارزن. حتما به اون دوتا خونه بالای تپه یه سر بزن.
الکس: منظورت چیه؟!