Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی انجمن حمایت از خرگوش ها

انجمن حمایت از خرگوش ها photo

انجمن حمایت از خرگوش ها

(0 رای ثبت شده)
Profile Picture الهه دهقان پیشه

خلاصه داستان:

لاک پشت و گربه که دوستان خرگوش هستند و با او زندگی می‏ کنند از طریق اخبار تلویزیون متوجه ورود یک گرگ به محل زندگی خود می‏ شوند. بلافاصله پس از آن روباهی وارد می ‏شود و ادعا می‏ کند که عضو «انجمن حمایت از خرگوش ‏ها» است و می‏ تواند در مقابل خطر گرگ از خرگوش محافظت کند. او موفق می‏ شود اعتماد لاک‏پشت و گربه را جلب کند اما خرگوش به او کاملاً بدبین است. با وجود رفتارهای مشکوک روباه، خرگوش نمی‏ تواند ادعای خود را به دوستانش ثابت کند و از طرف آنها متهم به بدبینی و پیش‏ داوری می‏ شود. لاک‏پشت و گربه مجبور به ترک چند روزه‏ ی خانه می‏ شوند و آن‏قدر به روباه اعتماد دارند که خرگوش را از بیم گرگ به او می‏ سپارند اما روباه پس از رفتن آنها به خرگوش حمله می‏ کند. لاک‏پشت و گربه پس از بازگشت با عدم حضورِ روباه و خرگوش در خانه روبه‏ رو می‏ شوند و ....

ملاحظات: این نمایشنامه در سال ۱۳۹۴ با عنوان «روباهی از انجمن حمایت از خرگوش ‏ها» در دومین جایزه ‏ی ادبی آهوی کومش، رتبه‏ ی دوم را در بخش آزاد کسب کرده است.

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 50 دقیقه

ژانر: کمدی

مخاطب: نوجوان

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 3 مرد - 2 زن)

نوع اجرا: 1 پرده

مضمون اثر: رسانه, خرگوش, روباه, شایعه, انجمن

Famoun tik icon متن برنده جایزه
امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

گربه ‏میو: (با ترس) برفی! (با تردید) یا شاید روح برفی!
برفی: گزینه‌ی دوم درست است.
لاکی: برفیِ بیچاره!
برفی: دلتان به حال من نسوزد بلکه رازهایی را که اکنون بر شما کشف خواهم کرد به دقت بشنوید.
گربه ‏میو: سخن بگو! ما را از شنیدن گریزی نیست.
برفی: و قول بدهید وقتی شنیدید تحت تاثیر قرار بگیرید!
گربه ‏میو: قول می‌دهیم تحت تاثیر قرار بگیریم.
برفی: و بعد که تحت تاثیر قرار گرفتید عکس العمل مناسب نشان بدهید!
لاکی: قول می دهیم عکس‌العمل مناسب هم نشان بدهیم.
گربه‏ میو: حالا زودتر ما را آگاه کن! مُردیم از کنجکاوی.
برفی: من شما را آماده می بینم و اگر چیزی که می گویم بر شما تاثیر نگذارد از خزه‌ ی بی حسی که بر کنار ساحل لیتی روییده بیی خیال‌تر هستید!
گربه ‏میو: (لحن ادبیش تغییر می کند) حالا درسته که مُردی ولی فحش نده!
لاکی: (با تعجب) فحش داد!؟
گربه ‏میو:گفت لیتی!
لاکی: لیتی فحشه!؟
برفی: لیتی... رودخانه‌ی فراموشی.
گربه‏ میو و لاکی با تعجب به برفی می‌نگرند. بعد از سکوتی کوتاه دوباره ادامه می‌دهند.
گربه ‏میو: نه! لیتی نه! خزه فحشه... فحش هم نیستا... توهینه.
لاکی: خزه که توهین نیست... گیاهه.
گربه ‏میو: «خزه ی خالی» گیاهه ولی «خزه‌ی بی‌حسی که کنار ساحل لیتی روییده» فحشه.
لاکی: فحش نیست... توهینه.
برفی: اگر به شما توهین شده، جداً معذرت می‌خواهم. حالا لطفاً زبان به دهان بگیرید و گوش فرا دهید! (مکث) چنین انتشار داده‌اند که گرگ به من حمله کرده و مرا خورده ولی این حکایت ساختگی و تزویرآمیز است و مردم دانمارک را به این وسیله فریب داده‌اند.
لاکی: (با تعجب به گربه میو) مردم دانمارک!؟
برفی: اینک ای بزرگواران بدانید که چنین نیست و اتفاقی دیگر برای من افتاده که زیر سر این روباه است.
لاکی: آه ای روح من! چه نیکو غیب دانی هستی! روبی این روباهِ حقه باز!
گربه ‏میو: بگو چه بر سرت آورده تا ما به انتقام بشتابیم!
برفی: بلی! این روباه حقه‌باز! این دروغگوی خیانت‌کار! به کمک جادوی ذکاوت و زبان چرب و نرم خود... تف بر ذکاوت و زبان چرب و نرم که تا این اندازه قدرت گمراه کردن مردمان را داراست!... باری، وی دوستان مرا که ظاهراً عاقل و بالغ هستند، مطیع زبان چرب و نرم خود کرد! آه، در اینجا دوستان من چه تنزل و سقوطی کردند! آن‌ها به من تهمتِ بدبینی و تعصب زدند و حرف جانورِ حقه بازی را باور کردند که در مقابل من ناچیز و بی‌مقدار بود! روزی که دوستانم برای سفری دو روزه خانه را ترک کردند این جانور رذل به من حمله کرد اما من فرار کردم! (مکث) حالا اگر غیرت دارید و خزه نیستید، بروید و انتقام بگیرید! ضمناً در انتخابِ روش و زمان انتقام آزاد هستید!
سکوت
لاکی: (با تعجب از گربه‏ میو می‌‌پرسد) چی شد؟
گربه ‏میو: (به روبی) فرار کرد!؟
روبی: فرار کرد.
لاکی: بعد چی شد؟
گربه‏ میو: بعد ما باید آزادانه انتقام بگیریم.
گربه میو و لاکی گیج شده‌اند.
لاکی: ای روح! به خاطر آزادی انتخابی که به ما دادی بسیار سپاس‌گزاریم، اما انگار اون وسطا... یک چیزهایی را جا‌‌ انداختی!