سرخ و سیاه
عقیل جماعتی
خلاصه داستان:
دو مجسمه ی خاک خورده سودای آدم شدن دارند .
ملاحظات: جشنواره منطقه ای دعا جزیره خارگ جشنواره سوره مهر جشنواره پدافند تهران جشنواره پدافند مشهد جشنواره فجر یزد جشنواره استانی دشتستان جشنواره استانی تنگستان اجرای عموم بابلسر و یزد و بوشهر و موفق به دریافت جایزه در بخش های : بازیگری زن طراحی لباس بازیگری مرد نویسندگی موسیقی شده است
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 60 دقیقه
ژانر: کمدی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 2 مرد - 2 زن)
نوع اجرا: 5 پرده
مضمون اثر: شدن, سیاه, عاشق, مجسمه, آدم, آیین, شمر, سنت
سرخ : آهی سیاهی کیستی ؟
سیاه : من سیام ... تو کی هستی :
سرخ : گفتم سیاهی کیستی ؟
سیاه : منم گفتم سیام دیگه اخپخ ... تو خودت کی هستی ؟
سرخ : سیاهی ؟
سیاه : په نه په سرخ آبی یم ... خب سیام دیگه
سرخ : ای سیاه در این بیابان و برهوت چه می کنی ؟
سیاه : اومدم گوسفندامو آب بدم تشنه شونه ...
سرخ : به ما نیز آب بده که تشنه ایم ...
سیاه : شرمنده من فقط به گوسفند جماعت آب میدم ... آب می خوای باید صدای گوسفند در بیاری
سرخ : چه می گویی مردک بز چران ... مگر ما را نمیشناسی ؟
سیاه : نه ...
سرخ : نمیشناسی ؟
سیاه : نه والله از کجا بشناسم آخه
سرخ : منم شاه جهان دار ... منو حضرت عیار ... شهه سیم و زر و مال ... منم دولت اقبال ...منم یار وفا دار ... منم شیر جگر دار ...منم صاحب لشکر ز ، ختا و ختن و چین زماچین ...ز مصر و حلب و شام ... ارومیه و بسطام ...همه لشکر جرار ...کمان دار و زره دار ...همه در پی کشتار ...همه در بحر نهنگ و همه در دشت پلنگ و همه آماده جنگ و ... منم زاده کفار جهان مادر من هند جگر خوار... من یزیدم پسر بو سفیان رهبر کفار .....
سیاه : ریییییپ ... بسه بابا بسه دو کلوم مثل بچه آدم بگو اسمت چیه ... ؟
سرخ : من ارباب این سرزمینم ... یزید ابن معاویه هستم
سیاه : ارباب یزید شمایی ...؟یزید یک ... یزید دو ... یزید دنده به دنده ... یزید کچل بنده ... یزید بشقاب پرنده ...یزید چقد بو گنده ... یزید چرا نمی خنده ...یزید آه ... یزید واه ... یزید مثل سماور ... یزید اگزوز خاور ...یزید رفته جهنم ... یزید نکبت عالم ...یزید آه ... یزید واه ... یزید افتاده تو چاه ... یزید اومده بصحرا ... یزید می خنده قاه قاه ...یزید ختنه نکرده ... یزید گریه نکرده ...
سرخ : احسنت ... احسنت ... این اشعار ما را سزاست ...اینک که ما را شناختی جرعه ای آب به ما بنوشان سیاه ... ما در حال شکار بودیم که راه گم کردیم و مشک آب هم به همراه نداریم ... جگرمان می سوزد تعجیل کن ...
سیاه : بله قربون ... شما اول صدای بز در بیار بعد من در خدمتت هستم ...
سرخ : چه می گویی حرامی ... چگونه یزید ابن معاویه پادشاه ملک عرب صدای بز در بیاورد ... مردم چه می گویند ...؟
سیاه : گفتی چند زید ؟
سرخ : یزید...؟
سیاه : واسه خاطر یه زید ... من خودم صد تا زید دارم صدای انواع و اقسام جونور هم در میارم
سرخ : توی سیاه صد زید داری ؟
سیاه : پس چی فکر کردی ... برو تو صفحه اینستاگرامم نگاه کن چند تا لایک خورده ...
سرخ : اینستا گرام دیگر چیست ... ما تشنه هستیم ... آبی به ما بنوشان
سیاه : اول صدای بز ... بابا مگه تو تشنه نیستی ؟
سرخ : آری بسیار زیاد
سیاه : اینجا که کسی نیست فقط من هستم و تو ... صدای بز در بیار ... من هم قول میدم به کسی نگم ...
سرخ : قول دادی ها
سیاه : آره بابا راحت باش
سرخ : بع بع بع .... بع بع بع ... کافیست ... حال کمی آب بده
سیاه : صدای بز مریض هم در بیار
سرخ : بع بع بع ( عطسه ) بع بع بع ( عطسه ) دیگر کافیست ...؟
سیاه : ( در حال خنده ) صدای کره بز ... صدای توله سگ ... صدای نهنگ ... صدای مورچه ( در این میان هر صدایی چه سیاه میگوید سرخ در می آورد )
سرخ : دیگر بس است ... اکنون پیاله ای آب بده ...
سیاه : پیاله ...؟ بز که از بیاله آب نمیخوره ... بیا سر چاه خم شو آب بخور عین همه بزها
سرخ : ولی ما که بز نیستیم ....
سیاه : عجب ... همین الان داشتی صدای بز در میاوردی کره بز ... اگه آب می خوای باید دولا شی ... بیا نترس به کسی نمی گم ... (سرخ دولا میشود که آب بنوشد ، سیاه با چماق بر سر او زده و او را می کشد ... سپس هر دو برخواسته و این شعر را زمزمه می کنند)
این یزیده وای وای
ور پریده وای وای