Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی تازیانه استانیسلاوسکی

تازیانه استانیسلاوسکی photo

تازیانه استانیسلاوسکی

(0 رای ثبت شده)
Profile Picture بهنام سرلک

خلاصه داستان:

دختر جوانی بنام سمیه خاکی بدون اطلاع از خانه خارج شده و کشته شده! پلیس به مرگ دختر جوان مشکوک میشود و تحقیقات خود را آغاز می کند، سرگرد جونیدی متوجه راز مهمی میشود و فقط با مادر مقتول در میان می گذارد! چون پای آبرو وسط است.

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 70 دقیقه

ژانر: جنایی/وحشت

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 7 مرد - 7 زن)

نوع اجرا: 5 پرده

مضمون اثر: خیابان, آب, _, رنگ, آبرو

Famoun tik icon متن اجرا شده
امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

منافی عکس سمیه خاکی را به او نشان می دهد
منافی: این دختر و میشناسی؟
عباسی: نه من دخترارو نمیشناسم
منافی: کف خیابون دخترارو خوب میشناسی
عباسی: ارواح مرده هام نمیشناسم
منافی: بیشتر فکر کن میشناسی
عباسی: به پیر به پیغمبر نمیشناسم؛ ای خدااا
منافی: روح اهلل عباسی،روحی دزده اینجا باید دهن باز کنی! دهن باز کن فکر کن خواهر خودت کشته شده
عباسی: من جوشکارم
منافی: منم سروانم، شعرو ور تحویلم نده از اون عکس برام بگو
عباسی: میشناسمش
منافی: میدونستم میشناسی، دزدا حافظه بی نظیری دارن
عباسی: میشناسم اما نه اونجوری که فکر کنی یه بار دیدمش... به والی علی یه بار دیدمش، داشتم میرفتم
سرکارم
منافی: کارت همون دزدی؟
عباسی: نه بابا من دو ساله رو توبه ام زیر قسط و بدهی میرم اما دزدی نمیکنم دیگه آمارم و از محل بگیر
جوشکار در و پنجره سازم
منافی: از خودت تعریف نکن از سمیه برام بگو
عباسی: داشتم میرفتم سمت خونه به مولا اصلا تو حال خودم بودم یهو دیدم این دختررو،خوشگل موشکل بود
ترمزم یهو گرفت واسادم یهو دهنم باهاش حرف زد به جون ناموسم من اصلا این کاره نیستم
منافی: هر کی از این کارا میکنه از اون کارا هم میکنه
عباسی: کدوم کار !
منافی: اینجا من می پرسم! بعدش چیکارش کردی؟
عباسی: پا نداد با دل شکسته رفتم
منافی: آخی، دلتو شکوند؟
در باز می شود سرگرد جونیدی خیلی طبیعی وارد می شود و کت اش را در می آورد پشت میز
می نشیند
عباسی: به جون مادرم همین بود تمام ماجرا
منافی: عباسی تو دزدی تو دختر باز نیستی
عباسی: مگه دزدا دل ندارن
منافی: تو دست خالی نمیری از کنار کسی حداقل موبایلشو قاپیدی؟
جونیدی: دزده؟
منافی: آره
عباسی: نه به خدا دیگه دزد نیستم دو ساله پاکم جوشکارم انقدر نگید دزد بابا حال خرابی میشه تو شبام، به
ناموسم رو توبه ام سرگرد، از ترس بعضی شبا خودم و خیس میکنم با تشنج از خواب پا میشم میدونم پاخوری
گذشتمه اما الان من مال این حرفایی که شما میزنید نیستم پاکم، کِی این اسم دزد از رو من برداشته میشه؟
من فقط به اون خانومی که عکسشو نشون دادی یه نظر ازش خوشم اومد اونم گوه خوردم خوشم اومد، به خود
خدا قسم اگه الان دو سال پیش بود گیر میکردم بازم گردن نمیگرفتم سرگرد چون همه سابقه دارا میدونن