گاوچرانهای مفرغی
خلاصه داستان:
... و چاشنی هندی، خاقان ادویهجات است، که طباخ بلخی بدان نوالهای فربه نتوان کند. که کِه اش مزهی چاشت گَس کند و مِه اش چاشت از خوراک بیندازد و به بلع بردنش به جبر، فزونی سودا آورد و تشتت سفرا. تاریخ المطبخ، دفتر سوم، در باب چاشنیجات
ملاحظات: این متن برگزیده، سیزدهمین جشنواره بینالمللی دانشگاهی عروسکی، ۱۳۹۳ بوده و همچنین رتبه دوم را از پانزدهمین جشنواره بینالمللی تئاتر عروسکی تهران- مبارک، ۱۳۹۳ کسب کرده است.
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 45 دقیقه
ژانر: فانتزی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (None کودک - 6 مرد - 2 زن)
نوع اجرا: 5 پرده
مضمون اثر: کمدی, فانتزی, گاوچرانهای, مفرغی
- اولین بازی –
یک آشپزخانه. برانِ کارد، راست، در صحنه ایستاده است؛ درحالیکه تلّی از پیاز خلال شده در پیش پایش قرار دارد. آذریل گویی خواب است.
برّان خوبتون شد؟ همینه دیگه بوگندوا! فکر کردین که چی؟ اونی که درسته پای گوشت ولتون میداد رو دیگه لولو برد! بعله! خوب حالتونو جا آوردم. الانم میدم آذریل خان بلالتون کنه، حالتون جا بیاد.
کفگیر [وارد میشود] سلام خانوم!
بران سلام آقای کفگیر! کجا بودین تا الان؟
کفگیر بنده... بنده، زیر سایهتون. نیست که دیشب قرضی رفته بودم منزل همسایه، تا دیروقت بیدار بودم. با اجازتون امروز یه کمی بیشتر خوابیدم.
بران همسایه؟ همسایه مگه خودشون کفگیر ندارن؟!
کفگیر بعله! سرکار حق دارین، اون که هیچ. ولی ظاهرن مهمونی شلوغ بوده اولن، دومن کفگیر همسایه هم کوچیک بوده کفاف نمیداده، رفتیم کمک تا دیر وقت حمالی!
بران خوبه والا! تو که راست میگی! ببین کفگیر!
کفگیر جانم! عزیزم! خانومم! گلم!
بران جانم و کشمش! لازم نکرده انقدر حلوا تو دهنت بچرخونی، بلکه خلق من شیرین شه! تو خودت میدونی، اگه دروغ بگی کارت زاره عزیزم! فعلن حیف دیره، ناهار مونده، والا بهت میگفتم! بجنب، بجنب ببینم!
کفگیر عزیزم! شما فرمون بده!
بران خوبه شکر نریز، بامزه!
کفگیر خواهش میکنم. امر بفرمائید... هم بزنم؟ ریس بکشم؟ برنجو بیارم رو؟ روغنو ببرم زیر؟ یک پیمونه بکشم؟
بران واهواه! نیگاش کن... چه زرنگم شده! لازم نیست شما به تنت زحمت بدی! شما همین پیاز رو بریزی توی دیگ خَلاصه!
کفگیر پیاز؟ کو پیاز؟