Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی پیشولگ و روباه نسناس

پیشولگ و روباه نسناس photo

پیشولگ و روباه نسناس

(0 رای ثبت شده)
Profile Picture محسن سحری

خلاصه داستان:

پدرام۱۰ ساله و پریا ۱۱ ساله دو برادر زاده ی عموی مجرد خود به نام پاشا هستند. آنها در یک محله با صفا زندگی میکنند .از قضا در آن محله گربه ای به نام پیشولگ و روباهی به نام روباه نسناس هم زندگی میکنند‌. پدرام کودکی بلند پرواز است و عاشق فضا و رفتن به آنجاست. پیشولگ در حال ساخت پروژه ی فضاپیمایی است. روباه نسناس با متوجه شدن این موضوع فکری به ذهنش میرسد تا از ساده لوحی پدرام استفاده کرده و پول های او را صاحب شود‌.ولی فضا پیما احتیاج به موتور دارد. چاره کار در دست صغی کف بین جادوگر مخوف محله است. او در خانه ی ترسناک و مخوفی همراه دستیارش اِشَک مشغول به خرابکاریست .پیش آن رفته و سنگ جهنمی از او میگیرد تا بتواند فضا پیما را به حرکت درآورده و به نیت شومش برسد. در همسایگی اقا پاشا زنی به نام عصمت خانوم با فرزندش زندگی میکند. پاشا دل باخته آن زن شده و ماجراهای خنده داری بین آنها اتفاق می افتد. فرید پسر عصمت خانوم که دوست پدارم است هم عاشق فضا است. ولی به حرفهای پیشولگ و روباه نسناس اعتماد نمیکند. پریا دختر باهوشی که همیشه مراقب است بردارش پدارم گول نخورد. ولی پدرام اخر سر گول آن دو را خورده و سوار فضا پیما میشود. فضا پیما لحظه ای پرواز می‌کند. ولی با بی احتیاطی پیشولگ تصادف کرده و سقوط می‌کند. پدرام حالا هم آسیب دیده و هم پی به اشتباهش میبرد. پیشولگ و روباه نسناس همراه با اِشَک تبدیل به روح شده و بالا میروند.

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 75 دقیقه

ژانر: فانتزی

مخاطب: کودک

تعداد پرسوناژ: (۴ کودک - ۴ مرد - ۲ زن)

نوع اجرا: 3 پرده

مضمون اثر: و, روباه, نسناس, پیشولگ

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

(پرده اول)
صحنه یک



همه جا تاریک است.ساعتی از بامداد گذشته.
سایه دو گربه و جسم عظیمی که در حال ساخت هستند. فعلا معلوم نیست چیست. تعدادی گربه ی واقعی نیز بر روی صحنه حضور دارند. انگار که نگهبانی میدهند.
روباه نسناس تازه از مهمانی شبانه آمده و داخل لانه اش چند دقیقه ای بخواب رفته ولی سر و صداها او را اذیت میکند و از خواب میپرد.

(دیالوگ های بین روباه نسناس و پیشولگ در این صحنه به صورت موزیکال اجرا میشود)

روباه نسناس(عصبانی): احمق، داری چیکار میکنی اون پشت؟
یه کار نکن بیام بیرون بزنمتون به قصد کُشت.
این موقع شب که همه خوابیدن .
این گربه های نادون،اون پشت به هم تِز میدن.

(کماکان صدای فرز می آید)

بسه دیگه سرم رفت.
پیشولگ، پوستت و کندم خیالت تخت.

روباه نسناس(عصبانی):جمعش کنید ببینم.





(پیشولگ و آن یکی گربه با شنیدن صدای اعتراض روباه.دست از کار میکشند و فرار میکنند، گربه های واقعی هم همچنین)
(پیشولگ روی سطل زباله میپرد،خانه ی او همانجاست)

نور موضعی روشن میشود و ما میتوانیم آنها را به صورت واضح ببینیم)

(دیالوگ موزیکال)

پیشولگ: چیه،چی شده روباه آشوبی؟
چیزی شده که این همه به من میتوپی؟
ساعت چنده مگه خوابیدی؟
تازه سر شبه، حالا داری وا میدی؟
کار بدی نمیکردیم ما اون پشت
بیا ببین،بعد بزن ما رو قصد کشت


(روباه نسناس میخواهد از لونه بیرون بیاید ولی نمیتواند).

روباه نسناس:عهههه،چرا همچین میشه؟
من چاق شدم یا لونه داره تنگ میشه؟



(هرکاری میکند فایده ای ندارد.)
پیشولگ به کمک او می آید. چند بار او را میکشد ولی بیرون نمی آید.حالا شروع می‌کند به غلتاندن لانه ی او
صحنه ی خنده داری شکل می‌گیرد و روباه در حال داد و فریاد
است. بالاخره لانه ی او به گوشه ای میخورد و روباه به بیرون پرت میشود.

روباه نسناس:آخ که تموم بدنم خورد و خمیرشد.
روباه، با خریت پیشولگ نقش زمین شد.


پیشولگ:چیکار کنم کمکت کردم بیرون بیایی.
اصلا به تو خوبی نیومده خدایی.

(از این قسمت،دیالوگ ها به صورت محاوره ادا میشود)

روباه نسناس: یه غلطی کردیم رفتیم شب نشینی پیش رفیقامون.(حالش بهم میخورد ) یه چند تا جوجه خروس گذاشتن وسط. منم نامردی نکردم دوتاشون رو خوردم. فکر کنم جوجه خروسش فاسد بود.از اینایی بود که زیر کامیون له شدن.آخ دلم....(روباه باد معده ی طولانی از خود ول میکند،باد معده او به رنگ سبز است) آخی....راحت شدما.... یه دو سایزی ازم کم شد.

پیشولگ: آفرین، مبارکه...

روباه نسناس:حالم داره بهم میخوره پیشولگ.

پیشولگ: نگران نباش. چاره اش ترشی موشِ.میشوره میبره پایین.
(از زیر کلاهش موش زنده ای را در می آورد)البته اینم هست ولی به کار تو نمیاد. اینو نگهش داشتم یخورده چاق و چله شد با سبزی تازه یه آش موش خوشمزه و جا افتاده درست کنم.(به موش ) آخ چقدر نازی تو، پیشولگ بخورتت. (دوباره داخل کلاهش می گذارد)

روباه نسناس: زر نزن.

پیشولگ:تو هم حرف مفت نزن.

روباه نسناس:چی؟

پیشولگ:هیچ چی...

(بعد از چند ثانیه)

پیشولگ: (حوصله اش سر رفته)روزگار جوانی ام بگذشت، حالا که اسیر شهرم و روزگار نامرد، چه کنم که سرنوشت با ما چنین کرد. ای بسوزی روزگار پلنگ ات را کردی گربه.

روباه نسناس: بیا پایین بابا سرمون درد گرفت.

پیشولگ: شعر میخونم بدت میاد؟

روباه نسناس:داری شر و ور میگی(از دل درد به هم میپیچد)

پیشولگ:(به ماه توی آسمان نگاه میکند.آهی میکشد)
آه....(از در دوستی وارد میشود)روباه...بیا یه قلاب بگیر من بپرم برم ماه!....داروی دل دردت اونجاست ها؟.ترشی موش و...

روباه نسناس(بلند میشود تا قلاب بگیرد. پیشولگ هم آماده است ،ولی لحظه ای فکر میکند): حالت خوبه؟قلاب چی بگیرم؟ احمق مگه تو موشکی که بری روی ماه. از بس از گرسنگی تو این آشغالی کاهو و سبزی خوردی مخت تاب برداشته. البته حق داری گوشت پیدا نمیشه که.

پیشولگ: مگه میزارن. هی زرتی شهرداری میاد آشغالی ها رو خالی میکنه. ما که مثل شما نیستیم دوتا، دوتا خروس بریم بالا.

روباه نسناس:حالا الان واسه شام چی داریم؟

پیشولگ:هیچ چی. شب جمعه اس. ببینیم کی یه چیز درست درمون خورده . بیاد بندازه اینجا و ما هم یه حالی کنیم.

روباه نسناس:پس چهار چشمی هواست باشه . گربه های محله ی بالا نریزن اینجا قاپ بزنن. پیشولگ به این رفیقای کج و کوله ات بگو نیان تو آشغالی ما. ناموسا واسشون قاطی میکنما؟

پیشولگ: باشه.تو خون کثیفت رو آلوده نکن.

(دوباره تعدادی گربه ی واقعی وارد صحنه میشود، روباه با دیدن آنها عصبانی میشود)

روباه نسناس:بیا...تا اسمشون رو میاری میریزن تو محل.

پیشولگ(به گربه ها نگاه میکند):نمیشناسمشون، بچه های این محل نیستن. بزار ازشون سوال کنم؟
(پیشولگ کنار آنها میرود با زبان مخصوص گربه ها،(میووو کردن) شروع به صحبت میکند، گاهی با جدیت و گاهی با عصبانیت، با حرکات دست تهدیدشان میکند. از صحنه خارج میشوند )

پیشولگ: سوسول، موسول بودن بابا. معلوم نبود از کجا اومده بودن.

روباه نسناس: وجدانا تا حالا روباه دیدی؟

پیشولگ:آره، روبروم وایساده ‌

گربه پپه:نه اینکه معلوم شما دامپزشکی؟

روباه نسناس: نه احمق. غیر از من.

پیشولگ:غیر از تو نه.

روباه نسناس:آفرین. حیوون باید اینجوری تک باشه

پیشولگ(مسخره میکند): بابا تک و تنها، تک پَر، تنها نمونه زنده روی کُره زمین. بپا یه وقت گیر شکارچی جماعت نیوفتی و وجودت رو از ما محروم کنی.(میخندد)

روباه نسناس: مسخره میکنی نادون؟

پیشولگ: نخیر، دارم تعریف میکنم‌.

روباه نسناس:یه نگاه به خودت بکن.سگ هم سمتت نمیاد.

پیشولگ:سگ که بیاد پاره امون میکنه.(میخندد)

(صدای تعدادی گربه می آید)

روباه نسناس(ترسیده) :احمق اینا سوسول بودن؟ رفتن رفیقاشون رو آوردن.

پیشولگ:چیه،ترسیدی؟

روباه نسناس(خودش را جمع می‌کند ):من بترسم؟ یه چماق بده من؟

پیشولگ(از پشت سطل زباله چماقی می آورد):بفرما.

روباه دلال(با ترس چماق را توی هوا میچرخاند،با صدای خیلی آرام): آی نفس کش ،گربه بیاد اینجا پاره اش میکنم. بقیه شو نمیگم چون بی ادبیه.

پیشولگ:چی میگی؟ بلندتر حرف بزن.

روباه نسناس:اونی که باید میفهمید،خودش فهمید.

پیشولگ:داداش من بغل گوش ات وایسادم نفهمیدم چی گفتی. اونا که هیچ چی.

(روباه بار دیگر اندکی بلندتر جمله خود را می گوید،ولی بازم گویا نیست)

روباه نسناس(با صدای آرام):میخوام با حداقلی تلفات قائله تموم بشه.

پیشولگ:نه بابا.
(صدای گربه ها زیادتر میشود و روباه می‌ترسد )

روباه دلال(ترسیده ): پیشولگ بیا تو زبون اینارو میفهمی .من تا ۱۰ تاشون رو میزنم. ولی ۱۱تا بشن کارمون سخت میشه ها؟
(پیشولگ از صحنه خارج میشود و به سمت گربه ها میرود، اندکی بعد می آید)

گربه پپه:دعوا نبود که.

روباه نسناس:پس چی؟

پیشولگ: اعتراضات بود. گربه ها،علیه شهرداری.

روباه نسناس:واسه چی؟

پیشولگ:بخاطر اینکه شهرداری باید تا ساعت ۲ شب به آشغالی ها دست نزنه. تا گربه ها بتونن از آشغالا استفاده کنن. راست میگن دیگه، آخه ۹ شب؟

روباه نسناس: آهان. پس جریان این بود. البته دعوا هم بود فقط اونا ضرر میکردن و ناقص میشدن.

پیشولگ:بزار اونایی که زدی از دامپزشکی مرخص بشن.
(روباه نسناس با چماق میزند به سر پیشولگ )

روباه نسناس: حالا تو فعلا یکی بگیر تا بعد.

پیشولگ:اَی لات کوچه خلوت. منو چرا میزنی؟

روباه نسناس: حقته.

پیشولگ: روباه وجدانا یه قلاب بگیر من برم بالای ماه.

روباه نسناس: اَی بابا. بیا، اینم قلاب.
(گربه بالا میرود ولی تعادلش بهم میخورد و می افتند زمین)

روباه نسناس: اخ کودن نفهم....
(پیشولگ بلند میشود و به سمت سطل زباله فرار میکند.،روباه چماق را پرت میکند به او میخورد و می افتد داخلش.)
(نور میرود)