باروی بلند بابل
خلاصه داستان:
داستان رویارویی ذوالقرنین با یاجوج و ماجوج و اتفاقاتی که در شهر بابِل می افتد.
ملاحظات: اجرای عموم در سالن قشقایی تئاتر شهر سال 91
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 70 دقیقه
ژانر: تاریخی/اسطورهای
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 6 مرد - 2 زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: تاریخی, حماسی
زحیا: با سپاه من شکست اَش می دهیم!
شمیع: سپاه تو؟! چه می گویی زحیا؟ کدام سپاه؟!
زحیا: سپاه سخن!!!
شمیع: سخن باد هواست
زحیا: طوفانی به پا خواهم کرد که ذوالقرنین و لشگریانش را با خود بروبد.
شمیع: یاوه نگو.
زحیا: خواهیم دید!
شمیع: بیاندیش
زحیا: سمعان سخنان تو را زود پذیرا می شود.
شمیع: آخر چگونه؟
زحیا: تو رگ خوابش را می دانی. فرداروز کافیست ذوالقرنین را مجاب کنی تا با مایا ستیز کند.
شمیع: و اگر ستیز نکند؟
زحیا: آنگاه با سخن پراکنی ، ذوالقرنین را چنان پیش چشم همگان زشت می کنیم که دفاع از بابل را فراموش کند و برود..