Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی فراموشی در لحظه صفر

فراموشی در لحظه صفر photo

فراموشی در لحظه صفر

(0 رای ثبت شده)
Profile Picture نیما حسن بیگی

خلاصه داستان:

عماد جانباز و عکاس جنگ است که سال‌ها در زندان‌های بعثِ عراق اسیر بوده. او که در زندان‌های عراق شکنجه روحی و روانی شده؛ در اثر شوک و اضطرابِ شدید قادر به حرف زدن نیست. اینک عماد در آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان بستری و تحت درمان دکتر نوخیز – روانشناس – است. از آنجا که عماد تنها بازمانده عملیاتی لو رفته است؛ مردی به نام مَلکی به دنبال این است که بداند دقیقا در آن عملیات چه اتفاقی افتاده است. مَلکی با کمک دکتر نوخیز تلاش می‌کند خاطرات عماد را زنده کند. دوربین سوخته عماد در آن منطقه عملیاتی پیدا می‌شود و ملکی می‌تواند یکی از نگاتیوها را بازیابی و چاپ کند و این سرنخی مهم برای کشف حقیقت است. درباره طراحی و فضای صحنه نمایش: صحنه خالی است و با حداقل دکور و اسباب و با کمکِ تغییرِ نور مکان‌های مختلف تداعی می‌شود. یک ویدیو پروژکشِن که گاهی با آن عکس‌هایی بر پرده‌ی انتهای صحنه تابانده می‌شود روی سن قرار دارد که جز اسبابِ بازی نیز هست. دو سکوی چوبی و کم ارتفاع (به شکل مکعب) روی سن دیده می‌شود که می‌توان از آنها به عنوان صندلی‌، تختِ آسایشگاه، دیواره‌های سنگر و ... استفاده کرد. و دیگر اینکه فضا و طراحی کُلیِ نمایش اکسپرسیونیستی است.

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 60 دقیقه

ژانر: جنگ

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 6 مرد - 1 زن)

نوع اجرا: 14 پرده

مضمون اثر: جنگ, عکاسی, جانبازان

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

دکتر: (با خودش) همه چی فقط یه لحظه بوده! ... یه چشم بهم زدن! (به تماشاگران) می‌دونین؟ همیشه قهرمان‌ها سرنوشت جنگ‌ها رو عوض نمی‌کنن... این چیزیه که تو فیلما نِشونمون می‌دن... بعضی وقتا تو جنگ‌ها یه اشتباه کوچیک فاجعه به بار می‌آره، یه اشتباه ناخواسته! ... و این تقصیر هیچ کس نیست جز اونایی که جنگو راه انداختن! (دَمی سکوت. دکتر به عماد نگاه می‌کند) زندان بعث عراق با ذهن عماد و امثال عماد کاری کرده که هیچ خمپاره‌ای با تن آدم نمی‌کنه! ... سه سال پیش که می‌خواستم به این آسایشگاه بیام، زنم گفت؛ چرا می‌ری همچین جایی؟ نرو ... (سکوت) اما من اومدم اینجا تا شاید تو ذهن این آدما بچگیِ گمشده‌مو پیدا کنم! (دَمی سکوت) اینجا خونه فراموش شده‌هاس! ... دنیا اینـا رو فراموش کرده، اینام دنیا رو!