Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه مونولوگ فورانِ ماضی بعید از یک حال کامل استمراری

فورانِ ماضی بعید از یک حال کامل استمراری photo

فورانِ ماضی بعید از یک حال کامل استمراری

(0 رای ثبت شده)
Profile Picture مازیار تهرانی

خلاصه داستان:

نمایشنامه «فوران ماضی بعید از یک حال استمراری کامل» با روایت مردی آغاز می‌شود که در یک سلول انفرادی، در فضایی سرد و بسته زندانی شده و به شکلی روان کاوانه با ذهن و خاطرات خود درگیر است. از همان ابتدا، زندانی در کشمکشی عمیق میان گذشته و حال گرفتار است. او با لباس هایی ژنده و ظاهری خسته، زندانی خاطرات تلخ و اشتباهاتش است. او به کمک صدای زنانه یک کامپیوتر، از گذشته و موضوع پرونده اش اطلاعاتی دریافت می‌کند. ناگهان خبر مهمی می رسد. این صدای مصنوعی خبر می‌دهد که یکی از دختران او از دنیا رفته است، اما مشخص نمی‌کند کدام‌یک. این خبر شوک بزرگی برای مرد است و او با وحشت و سردرگمی تلاش می‌کند تا بفهمد کدام‌یک از دخترانش فوت کرده است. مرد چهار دختر داشته و هر یک از آن‌ها را به یاد می‌آورد، اما نامشخص بودن این مسئله، او را به مرز جنون می‌کشاند. در طول نمایش، او خاطرات خود با هر یک از دخترانش را مرور می‌کند و احساس گناه و پشیمانی درباره رفتارهای گذشته‌اش آشکار می‌شود. همچنین او ماجرایی را که به خاطر آن زندانی شده را بیان می کند. او مردی را به قتل رسانده است. آن مرد به زنِ زندانی ابراز علاقه کرده بود. یادآوری این قتل، جزییات بیشتری را به یاد زندانی می آورد. این خبر نقطه آغاز فروپاشی روانی مرد است و او در ادامه، با مرور گذشته‌اش، به بازگویی روابط شکست‌خورده، تصمیم‌های اشتباه، و تنهایی عمیق خود می‌پردازد. کشمکش او میان واقعیت و خاطراتش، محوری‌ترین بخش داستان را تشکیل می‌دهد.

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: مونولوگ

زمان: 40 دقیقه

ژانر: کمدی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 1 مرد - 1 زن)

نوع اجرا: 1 پرده

مضمون اثر: #مونولوگ, #زندگی_و_خاطرات, #درام_روانی

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

صدایِ ‌کامپیوتر:
‡صاف و مصنوعی‡
کاربرِ مسدود 81, 162, 243, 324, 405

‡ زندانی، به آرامی سر بالا می‌آورد و زُل می‌زند به بلندگو‡

صدایِ ‌کامپیوتر:
پیامِ تلگرافیِ ورودی برای کاربرِ مسدودِ 81, 162, 243, 324, 405 ثبت شد. فرایندِ دریافت تکمیل گردید... دخترِ کاربر در وضعیت زمانِ گذشته شناسایی شد. داده‌ها نشان‌دهنده‌یِ پایان دوره‌یِ حیاتِ او هستند.

‡ چشمانِ زندانی گِرد می‌شود؛ جاخورده. تعجب و غافلگیری، چهره‌اش را منقبض می‌کند. بُهت و حیرتِ محضِ بی‌احساس. پاهایش سست می‌شود. ‡

زندانی:
‡لادندانی‡
دخترِ من؟ کدوم یکی؟ ‡پشتِ هم و بی‌وقفه و دستپاچه‡ کِیت؟ گِرِیس؟ ژوان؟ بِتی؟ ‡رو به بلندگو با صدایِ بلند‡ من چهارتا دختر دارم کدوم یکی مُرده؟

صدایِ ‌کامپیوتر:
‡پس از مکثی کوتاه‡
هیچ داده‌ای از منبعِ ورودی دریافت نشد. وضعیت: اطلاعات موجود نیست.

زندانی:
‡چشم‌هایش دودو می‌زند ـ یکهو از کوره دَر می‌رود و عربده می‌زند‡
چی‌چی‌رو اطلاعات موجود نیست کله‌پوک؟! میگم من چهارتا دختر دارم، کدومشون ‡دستانش بنا می‌کند به لرزیدن و تویِ صدایش بغض می‌آید‡ از دست رفتن؟

صدایِ ‌کامپیوتر:
‡پس از مکثی کوتاه‡
تابعِ کله‌پوک در ساختارِ برنامه‌نویسی من تعریف نشده است، اما در صورت درخواست، می‌توانم شرایط کله‌پوکانه را شبیه‌سازی کنم. مثلاً فایل‌های شما را مرتب کنم و فولدر 'مهم‌ترین چیزها' را داخل 'زباله‌ها' بیندازم!

‡ یکهو بدنِ زندانی انگار در معرض شوک‌الکتریکی شدید قرار گرفته باشد، شروع به لرزیدن می‌کند. عضلاتش به شدت منقبض می‌شوند، انگار که هر فیبر بدنش به طور ناگهانی تحت فشار قرار گرفته است. بدنش به طور نامنظم تکان‌تکان می‌خورد، دستانش به شدت لرزان و انگشتانش از هم فاصله می‌گیرند، مانند کسی که نمی‌تواند خود را کنترل کند. بدنش از سر تا پایش مثل یک سیم کشیده‌شده به لرزش می‌افتد و جریان الکتریکی درونش جریان دارد. صدای شوکر، تیز و ناگهانی است که ابتدا یک برق شدید می‌زند و سپس خش‌خش و فشردگی‌ای به گوش می‌رسد. جریانِ برق قطع می‌شود... از چشمان زندانی اشک جاری می‌شود. ناگهان از بلندگو یک آهنگ شادِ ساکسیفون پخش می‌شود. ‡

صدایِ ‌کامپیوتر:
‡آهنگ در زیر صدا می‌ماند‡
توجه: جوکِ شبانه آماده است. شروع: چرا زندانی به صفحه‌یِ ‌نمایشِ کامپیوتر نگاه کرد و گفت: 'تو هم مثل من اینجا گیر افتاده‌ای؟' پاسخ: زیرا هیچ یک از ما دکمه‌یِ 'فرارِ' واقعی نداریم. پایانِ جوک.

‡ زندانی هق‌هق‌کنان به گریه می‌افتد. همزمان دستِ راستش را ماساژ می‌دهد. این ماساژ لحظه‌به‌لحظه عصبی‌تر می‌شود.‡