Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی احتمال سقوط یک مترو در خانۀ شما!

احتمال سقوط یک مترو در خانۀ شما! photo

احتمال سقوط یک مترو در خانۀ شما!

(0 رای ثبت شده)
Profile Picture وحید آبرود

خلاصه داستان:

اختلال وسواسی،جبری یا به‌اختصار OCD، به مجموعه‌ای از اختلالات روانی گفته می‌شود که با وسواس شدید در دو حالت فکری یا عملی همراه است. وسواس‌های فکری شامل مجموعه‌ای از افکار، تمایلات یا تصوّرات مکرّر و پایداری هستند که به شکلی مزاحم و ناخواسته تجربه می‌شوند.

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 50 دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 2 مرد - 1 زن)

نوع اجرا: نامشخص

مضمون اثر: فکری, وسواس, OCD

Famoun tik icon متن اجرا شده
Famoun tik icon متن برنده جایزه
امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

چراغ‌های اتاق یکی پس از دیگری روشن می‌شوند و نوری سفید همه‌جای اتاق را پُر می‌کند. لحافِ روی تخت جابه‌جا می‌شود و پس از چند لحظه داوود از جای خود برمی‌خیزد، با لباسی سراپا سفید و سری بی‌مو روبه‌روی آینه می‌ایستد و خودش را برانداز می‌کند. برای چند لحظه با دقّت به صورتش خیره می‌شود و سپس از درِ سمت چپ خارج می‌شود. صدای باز و بسته‌شدن شیر آب به گوش می‌رسد. داوود حوله در دست ‌برمی‌گردد. حوله را روی صندلی پرت می‌کند، ولی روی زمین می‌افتد. حوله را برمی‌دارد و داخل اتاق می¬اندازد. به دستانش نگاه می‌کند، دوباره به داخل می‌رود، آن‌ها را می‌شوید. پس از بازگشت به اتاق، روبه‌روی آینه می‌نشیند و به چهرۀ خودش خیره می‌شود.
داوود: وقتی موهات رو می‌تراشی باید مراقب پُرزهای کوچیکی که روی سروصورتت می‌مونه باشی! همین یه قلم کلّ کارِت رو خراب می‌کنه. بهترین چیز، کارکردن با تیغ‌های سَرخوده. اوایل سخته، ولی بعدش که یکی،دو بار زخم‌و‌زیلی شدی، راه می‌افتی، فقط یه‌کم ضدّ عفونی و تمیزکردنش سخته که اونم یاد می‌گیری؛ درست مثّ قلمو. قلمو رو چه‌جوری با نفت و تینر می‌شوری؟ اینم همون‌جوره، فقط یه‌کم ظریف‌‌تر. یه‌کم دقیق‌تر. همه می‌گن تیغ رو باید گذاشت توی آبِ سرد تا خودش رو بگیره و تیز بشه. من می‌ذارم توی آبِ جوش. این‌جوری خیالم راحته، تمیزتره. در اصل توی کار فرقی نمی‌کنه. همه‌ش به رطوبت سروصورتت بستگی داره. قشنگ باید خیس بخوره. اون‌موقع‌ست که می‌شه مثّ یه بوم نقّاشی، اونجا می‌کشی، اینجا پاک می‌کنی؛ صیقل‌خورده و تمیز. (به تماشاگران) فقط زیاده¬روی نکن! (مکث) من، گاهی وقتا زیاده‌روی می‌کنم.
صدای ضربه‌ای به در خانه شنیده می‌شود. داوود از پشت چشمی نگاه و در را تا نیمه باز می‌کند.
صدای شاهین: سلام آقا! سفارشاتون.
داوود: چه‌جوری اومدی بالا؟
صدای شاهین: در باز بود.
داوود: در باز بود؟! تو بیخود کردی که اومدی بالا! چرا زنگ نزدی؟!
مکث
صدای شاهین: ببخشید دیگه، اومدم.
داوود: بذار همین‌ جا! پولش رو هم می‌‌ریزم به حسابت.
صدای شاهین: چیز دیگه‌ای نمی‌خواین؟
داوود: نه، برو پیِ کارِت! (مکث) شاهین! درِ راهرو هم باز بود؟
صدای شاهین: باز بوده که اومدم بالا.
داوود: پایین که رفتی پشت سرت ببند!
صدای شاهین: چشم آقا!
داوود: (باخودش)یه مشت احمق ریختن توی این ساختمون. حالا مثلاً خیلی سخته؟! خب این درِ بی‌صاحب رو ببندید دیگه! چی می‌شه مگه؟ یه مشت اوسکول خِرفت ... .