ناقوس دوم
خلاصه داستان:
سه زن لهستانی در میانۀ جنگ جهانی دوم وارد ایران میشوند. جنگ تمام میشود. برلین تسلیم میشود ولی تاوانش را آنها میدهند.
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 60 دقیقه
ژانر: جنگ
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (None کودک - 0 مرد - 3 زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: جنگ, زنان
ایزابلا: من دو تا آرزو داشتم که بعدِ جنگ بهشون رسیدم. دیگه چیزی برای فکر کردن ندارم.
ایرما: ای کاش آرزوهای من هم مثل تو کوچیک بودن
ایزابلا به سمت ایرما برمیگردد.
ایزابلا: این که شب روی ملحفههای سفید بخوابم و غذام همیشه آماده و گرم باشه. آرزوی کوچیکیه؟
ایرما: حالا بهشون رسیدی؟
ایزابلا چشم از ایرما برمیدارد.
ایزابلا: نمیدونم.
از بیرون صدای همهمه و دعوا و کتک کاری می آید. ایزابلا و ایرما میترسند و به رویروکه در تاریکی فرو رفته نگاه میکنند.
ایرما: نرسیدی. هنوز راحت نمیخوابی
ایزابلا: ولی ملحفهم که سفید و تمیزه
ایرما: سفیده ولی هنوز بوی تعفن میده
ایزابلا: ملحفه من بو نمیده