رهایی از شائولین
محمدمتین اوجانی
خلاصه داستان:
در افسانه ها چنین آمده است؛ سلطان کئوک و همسرش شمشیری جادویی را از استاد کوندور به عنوان هدیه پذیرفته اند و آن را ذوب کردند و در قالب های جدید ریختند و دو شمشیر جدید ساختند . یکی را اژدها کش و دیگری را ستاره گیر نام نهادند . سری را که آموخته بودند نوشته و بهمراه راز فرمانروایی در شمشیرها پنهان کرده اند . هر که مالک هر دو شود بر جهان هنرهای رزمی فرمان می راند و به استاد بزرگ هنرهای رزمی مبدل می شود . البته همگان هر دو شمشیر را با هم می خواستند و اینگونه شد که نبردهایی میان فرقه های مختلف شکل گرفت. به مرور زمان دو گروه اصلی پا به میدان گذاشتند یکی گروه سیک ها به رهبری شائولین و گروه بعدی دشمنان آنان بودند که نام فرقه ی مینگ را برای خود برگزیدند که نام رهبرانشان اژدهای بنفش/عقاب سفید /شیر زرین/ خفاش خردعلی و پلنگ سیکلمه بود این دو گروه همیشه در حال جنگ هستند تا بتوانند هر دو شمشیر را داشته باشند . اما در این میان کیوسنگ بهترین شاگرد استاد سامسونگ از فرقه ی شائولین که مردی جوان و شهره به درست کاری بود دل به یانگ سوسو دختر خفاش خردعلی از فرقه مینگ می بندد و یواشکی به دور از چشم پدر ازدواج کرده و با یانگ سوسو فرار می کند . در طرف دیگر سین کوان یکی دیگر از اساتید کونگ فو از فرقهی شائولین جهت کمک به امپراطوری برای از بین بردن فرقه ی مینگ خانواده خفاش خردعلی را قتل و عام می کند . خفاش خردعلی برای گرفتن انتقام شمشیر اژدها کش را می رباید و با زن عموی شیر زرین که از قبل همدیگر را می خواستند پا به فرار می گذارند . آنها به جزیره ای دور افتاده به نام یخ و آتش متواری می شوند و برای خودشان یک معبد جدید با اصول و فنون فرقهی شائولین راه می اندازند و وضعیت مالی خوبی هم بهم می زنند اما بعد از مدتها عموی شیر زرین که در فراغ همسرش می سوخته و می ساخته محل اختفای همسر فراری اش را پیدا می کند و توسط یک سم محلک که در غذایش می ریزد او را می کشد ولی در هنگام خروج خفاش خردعلی او را می بیند و با یکی از فون قدیمی و راز آلود که از شمشیر اژدها کش یاد گرفته بوده است او را می کشد . خفاش خردعلی بعد از مرگ همسرش هیچ وقت از معبد شائولین پا بیرون نگذاشت.
ملاحظات: این نمایش در جشنواره تئاتر فجر سال 1398 در بخش فجر پلاس مقام اول بهمراه تندیس و جایزه نقدی دریافت کرده و دی ماه 1398 در مجموعه تئاتر دیوار چهارم اجرا شده است.
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 70 دقیقه
ژانر: کمدی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 6 مرد - 4 زن)
نوع اجرا: 5 پرده
مضمون اثر: کمدی, سیاه, جنگی
استاد : یک سنگ ریزه که به داخل آب برکه پرت میشه... سکون و آرامش اون برکه؛ بهم می خوره و ساعت ها طول میکشه دوباره به اون آرامش قبلی برگرده .
زن: منظورتون از سنگ ریزه من بودم استاد؟
استاد: مثال زدم؟
زن: مثال بدی زدین... شما با مثالی که الان زدید منو خیلی کوچیک و ضعیف نشون دادین.
استاد: دربرابر کنگ فو و معبد شائولین همه ما کوچک هستیم.
زن : به نظر من هیچ عملی چه بزرگ چه کوچک چه خوب و چه بد وجود ندارد که تنها از یک انگیزه سرچشمه نگیرد و اون انگیزه ام ضرورت تسکین دادن به نفس خود انسان است .
استاد: شما خیلی خوب صحبت می کنید ... ولی کاملا با شما مخالفم ... فکر می کنم در این مورد کمی احساسی و زنانه نظر دادید؟